و رطب آوردند و آن حضرت مىخورد و رويش آب مينوشيد و آبخورى را به من ميداد و من بد داشتم آن را برگردانم و من هم مينوشيدم تا چند بار چنين كرد ، پس گفتم من دچار بلغم بودم و با اهرن پزشك حجاز شكوه كردم ، به من گفت باغ دارى ؟ گفتم :
آرى ، گفت : نخل خرما دارد ؟ گفتم : آرى ، گفت نام آنها را برشمار و من برشمردم تا به هيرون رسيدم به من گفت : هنگام خوابيدن هفت دانه از آن بخور و بر آن آب منوش و خوردم و دهانم خشك شد تا آنكه نميتوانستم تف كنم و به او گزارش دادم و گفت : بر آن خرما كمى آب بخور و خوددار باش تا معتدل شود ، طبع تو و من عمل كردم ، امام ششم عليه السّلام فرمود اما من اگر آب در خانه نباشد آن را نمىچشم ( 539 ) .
57 - و از همان : بسندى كه بالا برده تا گفته : هر كه خرما را براى اينكه دلخواه رسول خدا است بخورد زيانش ندارد ( . . ) و در مكارم مانندش آمده ( 192 ) .
58 - در محاسن : بسندش از جعفرى كه يكى از خاندان على عليه السّلام ما را دعوت كرد و امام رضا عليه السّلام هم آمد و بهمراه آن حضرت شديم و خورديم و خود را از بسيارى مهمانان در رنج افكند و خود را بر امام افكند و مردم بر او درمىآمدند و او خوان براشان ميگسترد و بالاى سرشان بود و آنها گفتگو ميكردند ناگاه چشمش به من افتاد و سر بگوشم نهاد و فرمود : يك تيكه خرما برايم بياور و يك تيكه خرما كه در نيمه مشكى بود براش آوردم ، و آن را تناول ميكرد ، من ايستاده بودم و او بپهلو خوابيده و چند دانه خرماى آن را كه در دست من بود برگرفت وانگه سوار شديم و فرمود : در خوراك آنها چيزى نزد من خوشتر از همان چند دانه خرما نبود كه خوردم .
بيان : بر امام افكند ، براى احترام او خود را بدست و پايش انداخت . . .
59 - در مكارم ( 192 ) : از امير المؤمنين عليه السّلام كه خرما بخوريد زيرا درمان دردها است ، و از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله كه هر كه ناشتا ده دانه خرما عجوه بخورد در آن روز
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٨