41 - و از همان : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه زنها بمانند خرماى تازه درمانى نجستند ، زيرا خدا آن را بمريم زائو تازه چيده خورانيد ( 535 ) .
42 - و از همان ( . . ) بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه بايد نخست خوراك زائو خرماى تازه باشد زيرا خدا عزّ و جلّ بمريم دختر عمران فرمود : « بلرزان تنه درخت خرما را تا خرما تازه برات افتد » گفتند : يا رسول اللَّه اگر دوران رطب نيست ، فرمود : هفت دانه خرماى مدينه باشد ، و اگر نباشد هفت دانه از هر خرما باشد زيرا خدا تبارك و تعالى فرموده : بعزتم و جلالم و عظمتم و والامقاميم سوگند كه زائو در روزى كه زايد خرما نخورد جز اينكه اگر نوزادش پسر است بردبار باشد و اگر دختر است جز بردبار نباشد .
43 - در محاسن بسندش از امام ششم عليه السّلام كه سر خرماهاتان خرماى صرفانست ( . . ) 44 - و از همان بسندش از حرب كنيز فروش كه چون امام ششم عليه السّلام آمد و عبد اللَّه بن حسن با او بود هذيل بن صدقه مرا فرستاد و يك زنبيل رطب صرفان از بستان اسماعيل خريدم و چون آوردمش فرمود : اين چيست ؟ گفتم : رطبى كه هذيل بن صدقه براتان فرستاده فرمود : بيارش نزديك ، نزديكش بردم و با انگشتش آن را زير و رو كرد و فرمود : چه خوب خرمائى است اين عجوه كه درد و آفتى ندارد .
45 - و از همان : بسندى تا گفته : چون امام ششم عليه السّلام به حيره آمد مركبش را سوار شد و بخورنق رفت و در آنجا فرود شد و در سايه مركبش آرميد و غلام سياهى با او بود و آنجا مردى از اهل كوفه بود كه نخلستانى خريده بود و به آن غلام گفت :
اين آقا كيست ؟ پاسخ داد جعفر بن محمّد است و آن مرد رفت يك طبق بزرگ خرما آورد و برابر آن حضرت نهاد و آن حضرت بخرما برنى اشاره كرد كه اين چيست ؟
پاسخ داد سابريست ، فرمود آن در نزد ما خرماى بيض است ، وانگه بمشان اشاره كرد كه اين چيست ؟ گفت : مشان ، فرمود ما آن را ام جرذان دانيم و بصرفان نگريست و فرمود : اين چيست ؟ گفت : صرفان امام فرمود : ما آن را عجوه ناميم و در آن درمانست .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 295
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٥