تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
آموخت كه اگر شير را برگزيند چنان و چنين شود ، و اگر مى را برگزيند چنين شود ، و منظور از فطرت در اينجا همان اسلام است و درستى و معنايش با اينكه خدا داناتر است اينست كه برگزيدى نشانه مسلمانى و درستى را و شير را نشانه آن ساخته چون روان و پاك است و گوارا براى هر كه نوشد و خوش انجام ولى در مى همه بديها است و كشاننده هر نوع شر در حال و آينده - پايان . طيبى گفته يك معنا از فطرتى كه مردم بدان آفريده شدند روگردانى از مايه بدى و فساد است مانند مى كه خرد را خلل رساند كه آن بهر خوبى كشاند و از هر بدى رهاند و رغبت بدان چه سود بىزيان دارد چون شير - پايان . گويم : بنا بر اين وجوه مقصود اينست كه شير چيز مباركى است كه پيغمبرش نشانه فطرت ساخته و اشاره است بدان داستان كه راويش ميدانسته و گويم اين خبر را چند تفسير ديگر است . 1 - شير نخست خوراك آدمى است پس از زايش كه بر آن بزرگ شود و گويا فطرت او است كه بر آن آفريده شده . 2 - مقصود اينست كه خوبست روزه‌دار با آن افطار كند چون اخبارى رسيده كه افطار روزه با آن مستحب است . 3 - منظور ستودن آن شير مخصوص باشد كه تازه دوش است ، فيروزآبادى گفته : فطر بيك ضمه و دو ضمه فزونى شيريست كه هم اكنون دوشند ، و گفته : پرسش شد از مذى و فرمود : آن فطر است ، گفتند مذى را به فطر مانند كرده چون كم است و با ضمه روايت شده و معنى اصلى آن شيريست كه بر سر پستان نمودار شود پايان - و گفته شده : فطرت بمعنى تازه و نزديك به كار گويم معنى يكم روشنتر است وانگه به ترتيب باشند در نزديكى و دورى . 9 - در عيون ( 2 ر 39 ) بسندش تا امام چهارم عليه السّلام كه چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله چيزى خوردى ميگفت : بار خدايا بركت ده در آن بر ما و بهترش را روزى ما نما و چون