كردند و لفظش مورد اتفاق فريقين است و اختلاف در تفسير و معناش است در نهايه پس از نقل حديث گفته : تذكيه ذبح است و نحر و اين روايت برفع ذكاة دوم و نصبش مأثور است و بنا بروايت رفع معنايش اينست كه تذكيه مادر همان تذكيه جنين است و جنين نياز بتذكيه جداگانه ندارد و بنا بر نصب معنايش اينست كه جنين را هم مانند مادرش بايد سر بريد و در اين صورت اگر جنين زنده برآيد بايد سرش را بريد و برخى هر دو ذكاة را منصوب روايت كردند يعنى حساب كن تذكيه جنين مادر را تذكيه مادرش - پايان - .
در شرح جامع الاصول گفته : از هيچ كدام صحابه و آنها كه بعدشان بودند روايت نشده كه جنين نياز بتذكيه جداگانه دارد جز از ابى حنيفه ، شهيد ثانى در روضه گفته : و آنچه در روايت و هم فتوى درست است اينست كه ذكاة دوم برفع است تا خبر اولى باشد و معنايش اينست كه تذكيه جنين منحصر است به همان تذكيه مادرش و منظور از تذكيه در اينجا سبب حلالى حيوانست مانند تذكيه كه در ماهى و ملخ تعبير شده ، و امتناع تذكيه جنين اگر درست باشد حمل شود به معنى ظاهر آن كه بريدن اعضاء مخصوصه است يا گفته شود اضافه مصدر از نسبت فعل جداست چنانچه حج البيت و صوم شهر رمضان بطور اضافه درست است و نسبت حج به بيت يا صوم برمضان بعنوان فاعل درست نيست .
و بسا برخى ذكاة دوم را به نصب خواندند به اين معنى كه ذكاة بچه شكمى هم مانند ذكاة مادر او است و بايد او را سر بريد چون مادرش و اين تعسف است و مخالف روايت رفع است و ممكن است حرف محذوف را در روايت نصب « من » تقدير كرد يعنى ذكاة بچه شكمى از ذكاة مادرش باشد و در آن داخل است و در معنا يكى ميشوند با اينكه رفع ذكاة دوم موافق روايت اهل بيت است كه داناترند بدان چه در بيت است .
9 - در دعائم : از امام ششم عليه السّلام پرسش شد از قول خدا تعالى «
أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ »