تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
تا او را كشت گفت : همه را كشت و نزد من آمد و از من بوى گوشت نيافت و به من اشاره كرد كه سوارش شوم و سوارش شدم و مرا تند برد تا پايان شب و صبح در زمين كشت و كارى رسيدم و به من اشاره كرد . فرود آمدم از دوشش و مردمى كه آنجا بودند مرا نزد پادشاه خود بردند و مترجمش از من باز پرسى كرد و داستان را به او گزارش دادم و به من گفت : اين فيل امشب تو را بمسافت هشت روز آورده گويد : نزد آنها ماندم تا وسيله يافتم و بخاندان خود برگشتم ، و چون آغاز محرم 882 تاريخ ذو القرنين شد و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در شكم مادرش بود ابرهه پادشاه حبشه آمد تا خانه كعبه را خراب كند و همراهش لشكر بزرگى بود و فيلى بنام محمود نيرومند و بزرگ بود با دوازده فيل ديگر و گفتند : هشت فيل و حديث را چنانچه در كتاب احوال پيغمبر گذشت كشانده تا گفته : عبد المطلب به پا خواست و حلقه در خانه كعبه را گرفت دعا كرد بدرگاه خدا و گفت : بار خدايا مردينهء خود را نگهدارد تو خانه خود را نگهدار و يارى كن بر صليبيّان و پرستندهايش امروز وابستگان خود را مبادا صليب آنان چيره شود و نيروشان هرگز بر نيروى تو زور گردد سپس حلقه در را رها كرد و او با همه قريش بهمراهش بكوهها رفتند و ابرهه آماده در آمدن به خانه و ويران كردن آن شد و فيله محمود را جلو قشونش انداخت ، و چون فيل رو به مكه شد نفيل بن حبيب آمد و در گوشش گفت : اى محمود بخواب و براستى برگرد زيرا تو در بلد خدا باشى كه محترم است و گوشش را رها كرد و فيل خوابيد و او را با آهن زدند تا خونين كردند كه برخيزد و برنخاست و رويش را بسوى يمن كردند برخاست و ميدويد رو بشامش كردند و ميدويد ، و آن هنگام خدا پرنده‌هاى ابابيل را بر سر آنان فرستاد تا سنگ سجيل بر آنها پرتاب كردند . و آنها بهر سو در افتادند و بهر آبگاه نابود شدند ، و ابرهه دچار بيمارى گوشت ريز شد و انگشت انگشت گوشت از تنش فرو ريخت تا او را مانند