راه ميروند راستى در اين است نشانه البته آيا يادآور نشوند » گويد فرمود : آنان از خانه بدر آمدند و به آنها گفته شد : چيزى باشيد .
12 - در كافى - 238 روضه - : بسندش از عبد الرحمن بن ابى عبد اللَّه كه شنيدم از امام ششم عليه السّلام ميفرمود : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از حجره خود بدر آمد و مروان و پدرش گوش ايستاده كه سخن او را بشنوند و پيغمبر به او فرمود : وزغ بن وزغ ، امام فرمود از آن گويند كه وزغ بسخن گوش ميدهد .
بيان : يعنى چون آن حضرت آنها را كه گوش ايستاده بودند براى گفتارش تشبيه بوزغ كرد وزغ هم اين كاره است .
13 - در كافى - 6 : 247 فروع - : بسندش از امام هشتم عليه السّلام كه طاوس مسخ شده است مردى زيبا بود و بزنى كه شوهرش مؤمن بود عاشق بود و درگير شد و با او همبستر شد و پس از آن با او نامه نگارى كرد و خدا آنها را به دو طاوس ماده و نر مسخ كرد ، از گوشت و تخمش مخور .
14 - و از همان ص 221 - فروع : بسندش از كلبى نسابه كه از امام ششم عليه السّلام پرسيدم از جرّى فرمود : خدا گروهى از بنى اسرائيل را مسخ كرد و آنچه از آنان به دريا رفتند جرّى شدند و زمير و مارماهى و جز آن و هر آنچه در خشكى ماندند ميمون و خوگ و جز آن شدند .
15 - در دلائل طبرى - 144 - : بسندش از مفضل بن عمر كه در ركاب امام ششم عليه السّلام راه ميرفتم و بعبد اللَّه بن حسن كه سوار بود گذشتيم ، و چون چشمش بما افتاد شلاق كشيد كه بر آن امام عليه السّلام زند و وى به او اشاره كرد و دست راستش كه شلاق را داشت خشك شد و گفت : اى ابا عبد اللَّه تو را بخويشاوندى سوگند از من بگذر و آن حضرت بوى اشاره كرد و دستش به حال خود برگشت سپس به من رو كرد كه اى مفضل ( رو به يك وزغ بزرگ كه گذشت ) مردم در باره اين چه گويند ؟ گفتم :
ميگويند آنها آب بردند و آتش ابراهيم را خاموش كردند لبخندى زد و فرمود :
اى مفضل ولى اين عبد اللَّه است و فرزندانش كه مردم بدانها مهر ورزند براى انتساب
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٠