او سخنى گفت و سپس فرمود بازشان كنيد و باز كرديم و ناگاه روى بساط در مجلس او بوديم و عبد اللَّه وداع كرد و رفت من گفتم : اى آقايم امروز من عجيبى ديدم و بدان گرويدم و به نظر شما عبد اللَّه بن عمر باور كند آنچه را من باور كردم ؟ به من فرمود : دوست دارى اين را بدانى ؟ گفتم آرى ، فرمود : برخيز و بدنبالش برو و با او همگام باش و بشنو چه ميگويد به تو ؟ و در راه دنبالش رفتم و با او همگام شدم و به من گفت : اگر تو جادوى فرزندان عبد المطلب را ميدانستى اين حادثه در دلت چيزى نبود ، اينان مردمىاند كه از يك ديگر جادو را به ارث مىبرند ، در اين هنگام دانستم كه امام جز حق چيزى نميگويد .
باب پنجم انواع مسخشدهها و احكامشان و علل مسخشان
1 - در علل - 2 : 172 ط قم : بسندش تا امام هفتم عليه السّلام كه مسخشدهها 13 نوعند : فيل ، خرس ، خرگوش ، كژدم ، سوسمار ، عنكبوت ، كرمك سياه آبگيرها ، جرّى ، شب پره ، ميمون ، خوك ، زهره و سهيل ، گفته شد يا ابن رسول اللَّه سبب مسخ اينان چه بوده ؟ فرمود : فيل مرد زورگوئى لوطى بود و تر و خشكى وانميگذاشت ، خرس مرد مابونى بود كه مردان را به خود ميخواند ، خرگوش زن پليدى بود كه از حيض غسل نميكرد و نه از جز آن كژدم مرد بدزبانى بود كه كسى از او سالم نميماند سوسمار مردى اعرابى بود كه با نوك عصايش از حجاج دزدى ميكرد ، عنكبوت زنى بود كه شوهرش را جادو كرد ، كرمك سياه مرد سخن چينى بود كه دوستان را از هم جدا ميكرد ، جرّى مرد ديوث بود كه مردان را بزن خود ميكشاند ، شب پره مرد دزدى بود كه خرما را از سر نخل ميدزديد ، ميمون يهودانى بودند كه در روز شنبه تجاوز كردند ، خوكها ترسايان بودند كه مائده آسمانى خواستند و پس از فرو آمدنش بسختترين وجهى تكذيب كردند ، سهيل مردى بود كه در يمن گمركچى بود ، زهره زنى بود بنام ناهيد و او همانست كه مردم گويند هاروت و