بسا برعكس ، گفتم : قربانت اگر اجازه دهى حديثى از ابى بصير برايت باز گويم از جدت عليه السّلام كه چون تب ميكرد با آب سرد مداوا ميكرد و يارى ميجست ، دو جامه داشت يكى در آب سرد بود و يكى بر تنش و نوبه ميكرد با آنها ، سپس فرياد ميزد تا آوازش از دم درب شنيده ميشد كه اى فاطمه دختر محمّد ، گفتم قربانت شما داروئى براى تب نداريد ؟ فرمود داروئى برايش نيافتم جز دعاء و آب سرد ، من بيمار شدم و محمّد بن ابراهيم يك پزشكى آورد و او دوائى برايم آورد قىء آورد ، و من ننوشيدم ، چون وقتى قى كنم همه بندهاى تنم از جا در روند .
توضيح : شايد مقصود اينست كه اثر حرارت گاهى در بالا تنه پديد شود و گاهى در پائين ، فرياد ميزد يا فاطمه بنت محمّد براى دادرسى و استغاثه و استشفاء « هر بندم در رود » يعنى از ناتوانى نميتوانم قى كنم ، و روايت دلالت دارد كه بيان كيفيت بيمارى و اندازهاش شكايت بدى نيست .
32 - در كافى ( ج 8 ص 273 ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه تب با سه چيز از تن بدر آيد ، از عرق كردن و از شكم رفتن و از قى .
بيان : در عرق با حركت و يا كسر عين يعنى خونگرفتن از رگ و مقصود رگ زدنست يا اعم از آن و حجامت و يكم روشنتر است ، و مقصود از بطن اسهال است ( بسا كلمه عرق بمعنى عرق كردنست كه ترجمه شد چون عرق كردن هم وسيله رفع برخى تبها است - شرح مترجم ) .
33 - در كافى ( 245 - روضه ) : بسندش از ابراهيم جعفى كه نزد امام ششم عليه السّلام رفتم و به من فرمود : چرا رنگ چهرهات پريده و لاغرشدهاى ؟ گفتم تب ربع دارم فرمود چهات بازداشته از مبارك طيب ؟ شكر را بكوب و با آب بهم بزن و ناشتا در بام و شام بنوش گفت : عمل كردم و تبم بريد و برنگشت .
34 - در دعائم از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله كه فرمود : تب تف دوزخ است و آن را با آب
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٨