تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
خاموش كنيد ، و هر زمانى تب ميكرد آب ميخواست و دست در آن ميگذاشت . 35 - الشهاب : تب پيك مرگ است ، تب تف دوزخ است ، تب بهره مؤمن است از دوزخ . الضوء : تب شعله‌ورى تن است و محموم بمعنى تبدار از حمّ باز گرفته است و بر خلاف قاعده صرفى است مانند مزكوم از زكام ، و مرگ بىزندگى شدن تن است و نزد محققان هستى ندارد بلكه نبودن زندگى است و مقصود آگهى است براى آماده بودن كار سراى ديگر تا نابهنگام مرگش در نگيرد و در افسوس بىسود دچار شود و بايد بداند تب كه آمد او را از اهل و فرزند بازستاند و نيرو و چابكى او را ببرد ، سود حديث در نظر آوردن مرگ است و حذر كردن از آن ، و توقع رسيدن آن و بىاعتمادى بزندگى جهان گذرا ، و بدبينى بكمترين بيمارى و پندار آنكه بيمارى مرگ آور است ، راوى حديث حسن است و دنباله‌اش اينست كه تب زندان خدا است در زمين كه هر گاه خواهد بنده‌اش را در آن كشاند و هر گاه خواهد آزادش كند . فيح : برافروختن سوزش است و جوشيدن ديگ ، يعنى تب و جوشش آن گناه را از آدمى بريزد و كفاره بزهكاريست و گويا حضرتش صلى اللَّه عليه و آله فرا گرفتن تب تن را پرداخت عذابى دانسته كه سزدش از راه نمونه آوردن و مانند كردن ، و چون كيفر بايست را پرداخت ثواب دائم برايش بماند ، اين حديث در معنا نزديك است بدان كه در دنبالش آيد و براى دلدارى دادن بمؤمن و كشاندن او است به تحمل آنچه خدا - تعالى بوى رساند براى پاك كردن او از گناه . و از او : صلى اللَّه عليه و آله روايت است كه هر كه سه ساعت تب كند و بر آن شكيبا باشد خدا بر فرشته‌هاش به دو بالد و فرمايد : فرشته‌هايم بنگريد به بنده‌ام و شكيب او بر بلايم ، براى بنده‌ام برات آزادى از دوزخ نويسيد ، و برايش نوشته شود : بنام خداوند بخشاينده مهربان ، اين نامه‌ايست از خداى عزيز حكيم برائتى است از خدا براى بنده‌اش فلان پسر فلان كه منت از عذابم آسوده‌ات كردم و بهشتم را بر تو بايست