بكشد و آدمى براى آن بتواند شاش خود را نگهدارد تا هنگامى كه خواهد و تا مانع باشد از چكيدن ناصاف و كشيدن آن و تا خردى حجمش با سختى و چسبندگيش جبران شود .
و در درون هر كدام تهيگاهى است كه آنچه بدان تحليل شود در آن گرد آيد تا نيروى خونخوارش غذايش را از آن بگيرد و آبش را بمثانه سر دهد ، و هر كدام را گردنيست پيوسته بجوف كبد تا آب را از آن بكشد و ديگرى پيوسته بمثانه تا آب خالص را بدان بريزد ؛ و قلوه راست بالاتر از چپ است تا نزديكتر بكبد باشد .
همانا جفتند چون آب بسيار است و جا بر كبد و روده اعور و سپرز و قولون تنگ ميشد اگر يكى بود و در يكسو و با اين حال راستا نبود و بسوى آنها ميگرائيد و اگر در ميان بود جا را بر معده و رودهها تنگ ميكرد و از خم شدن بجلو باز ميماند ، بعلاوه هر عضو جاندار جفت است و آن هم كه يكى است در پهلو است چنانچه از تامل در آنچه گذشت روشن است ، و خدا هم فرمود : « و از هر چه جفت جفت ساختيم شايد يادآور شويد 49 الذاريات » .
مثانه : از رشتههاى پى است تا نيرومند و محكم و كشدار باشد ، و چون كيسه بلوطى شكل است كه دو طرفش تنگ و ميانش گشاد است و استرش پردهايست كه از سه گونه ليف ساخته و بافته شده ( يعنى دراز و پهن و يكور ) تا هر سه كار را كند ( بكشد ، بدهد ، نگهدارد ) و دو پوست است و استرش دو برابر پوسته رويه است در ژرف و كلفتى چون با آب تند برخورد و هر هر سه كار را همان كند ، و رويه نگهدار آنست تا چون بيرون كشيده شود ندرد ، و ميان درز و زهار جا دارد ، و كارش اينست كه ظرف شاش باشد و آن را نگهدارد تا يكباره بخواست بيرون داده شود و آدمى بىنياز باشد كه پيوسته
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 43
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣