تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
آن پخش شوند ، سپس از آن تيره بزرگى بگوشهء راست دل كشيده است و بر سه بخش شود : يكى بتهيگاه راست از دو تجويف دل درآيد كه از همه بزرگتر است و آن را وريد شريانى نامند ، دوم از برون گرد دل بچرخد و در همه آن پهن شود و سوم بناحيه فرودين سينه پيوندد و هر چه در آنجا است غذا دهد و چون در كنار دل آمد راستا بگذرد تا برابر گلوگاه و در اين راهش تيره‌هاى خردى از هر سو پخش شوند آنچه برابرشان باشد سيراب كنند و نزديك آنها روند و از آنها تيره‌ها بيرون برآيند و ماهيچه‌هاى بيرون اين اعضاء را بنوشانند ، و چون برابر زير شانه رسد تيره‌اى بزرگ از آن بدست برآيد از از سوى زير شانه و اين بخش باسليق است ، و چون برابر ترقوه و جاى بالاى سينه رسد دو بخش شود يكى براست و ديگرى به چپ و هر كدام دو بخش شوند يك بخش شانه را بنوشاند و از سوى بيرون بدست آيد و آن را قيفال گويند ، و باقى در هر سود دو بخش شود . و يكى از ژرف به گردن برآيد تا بدرون كاسه سر رسد و آنچه از اعضاء مغز و پرده است در آنجا بنوشاند و در گذر او به گردن تا بدرون مغز تيره‌هاى خردى از آن پخش شوند كه اعضاء گردن را بنوشانند و اين پخش را وداج غائر نامند . و دومى از ظاهر بالا رود تا بر چهره و سر و گردن و بينى پخش شود و همه اين اعضاء را بنوشاند و آن وداج ظاهر است ، و از رگ شانه در گذرش ببازو تيره‌هاى خردى پخش شوند كه ظاهر بازو را بنوشانند و از رگ زير شانه تيره‌ها جدا شوند كه درون آن را بنوشانند . و چون رگ شانه و رگ زير شانه در بند آرنج بهم نزديك شوند ، پخش گردند و بخشهائى از رگ شانه با بخشهائى از ديگرى بياميزند و يكى شوند و در نزد آرنج رگ اكحل را پديد كنند . و بخش دوم از رگ روى شانه در ظاهر ساعد كشيده و بر زند بالا نشيند و همان حبل الذراع باشد و بخشى