9 - نفس هواء است كه چون از آدمى بريده شود يك چشم بهمزدن زندگى نابود شود پس تن چون مشك پر باديست .
سپس گفته : بدان كه هيچ كدام اين گفتهها دليل ندارند : و آنچه گفتند اعتماد را نشايد سپس گفته : پيوند نفس به تن سست نيست كه به آسانى و كمتر وسيله بريده شود چون جسمى كه جايى است ، و گر نه نفس تا ميخواست ميتوانست از تن جدا شود بىنياز به چيزى ديگر ، و اين پيوند پر نيرومند هم نيست كه چون بريد نفس نابود شود مانند عرض و صورت پيوست بيك ماده ، زيرا شناختى كه نفس مجرّد است و در ذاتش از تن بىنياز است بلكه پيوند او ميانه است و چون پيوند سازنده است بابزار كارش .
و از اين رو گفتند : چون پيوست عاشق است بمعشوق بيك عشق روشن الهامى و تا بدن شايسته است پيوست آن ميماند ، آيا نبينى كه تن را دوست دارد و از طول همراهى او ملول نشود و از جدائى او بدش آيد زيرا كمال و لذت عقلى و حسىّ وى به دو است زيرا نفس در آغاز پيدايشش از همه اوصاف فاضله تهى است ، پس نيازمند است بابزارى كه براى كسب كمال به دو كمك كند و ابزارها گوناگون باشند و براى هر كارى ابزار ويژهاى باشد و مثلا چون خواهد ببيند به چشم رو كند ، و خوب ببيند و همچنين در كارهاى ديگر ، و اگر يك ابزار بود ، كارها بهم آميخته ميشدند و خوب انجام نميشدند ، و چون احساساتى دريابد بادراكات كلى گرايد ، و ببهره علوم و اخلاق پسنديده رسد و بلذتهاى عقلانى پيش رود پس از دريافت لذتهاى حسّى .
و پيوند آن با تن از نظر سرپرستى است چون تعلّق يك عاشق بلكه پر از آن نيرومندتر ، و در بدن نخست بروح دل كه در گوشه چپش از بخار و لطيف غذاء پديد گردد ، زيرا در گوشه چپش تهيگاهى است كه خون لطيف را به خود كشد و با گرمى خود آن را بخار كند و اين بخار را اطبّاء روح خوانند ، و از آنجا دانسته شده كه نفس نخست بدان پيوندد كه اگر اعصاب را ببندند حس و حركت از پس
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٨