و رودخانهها را بسيلهاى كوه مانند بالا آرد و پر از سيل نمايد ، و بانگ و غرش آنها گوشها را كر كند .
و زمين مرده را زنده كند و سر سبز گرداند پس از آنكه تيره بوده و زندگى بار سازد پس از آنكه قحط بوده ، و گياهان رنگارنگ و خرّم و شكوفان و با زيور برآورد كه زندگى مردم و چهارپايانست و چون ابر بارانش را تا ته بريزد پراكنده شود و برود آنجا كه ديده نشود و ندانند كجا نهان شد .
ديده اين صحنه را بدل گزارش دهد و او بفهمد كه اگر اين ابر سرپرستى نداشت و خودكار بود نيمى از سنگينى بارانى كه داده تحمل نميكرد و اگر به خود روانه بود دو هزار فرسخ و بيشتر نميرفت و بارانش را در جاى نزديكتر ميباريد و آن را قطره قطره نميفرستاد بلكه يكباره سر ميداد و ساختمانها را ويران ميكرد و گياهها را تباه مينمود ، و بشهرى نرفتى و شهرى را رها كنى .
و دل با نشانههاى روشن و تابان بفهمد كه سرپرست همه امور يكى است ، و اگر دو يا سه بودند در طول زمانه اختلافى در تدبير و تناقضى در امور با ديد ميشد و اوضاع پيش و پس ميشدند ، برخى از آنجا بالا است فرومىشد و برخى از آنچه فرو است بالا ميشد ، و در طلوع و غروب اختران پس و پيش پديد ميگرديد ، و دل از اينجا ميفهمد كه سرپرست هر چه نهان و آشكار است همان خدا نخست موجود است كه آفرينندهء آسمان و نگهدار آنست و پهن كن زمين و كش ده آنست و سازنده آنچه است در اين ميان كه شمرديم و جز آن كه شماره نشده .
و همچنين چشم رفت و آمد پيوست شب و روز را بيند كه تازهاند و در طول برگشت خود كهنه نشدند و با فزونى رفت و آمد دگرگون نشدند ، و كم بيش نگرديدند روز همان روشنى و تابش را دارد و شب همان تيرگى و سياهى خود را هر كدام در ديگرى فروشوند تا بپايان معين معروف درازى و كوتاهى يك نواخت خود رسند ، و هر كه بايد در شب آرام شود و هر كه بايد در روز به راه افتد ، و هر چه بايد در شب به راه افتد و در روز آرام شود .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 52
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٢