مجرّد و نفوس فلكيه است كه شريعت مقدسه آن را رد كرده چنانچه در جاى خود مقرّر است .
رازى در « المطالب العاليه » گويد : فلاسفه در كيفيت صدور معجزه و كرامت از انبياء و اولياء گفتند : شناختى كه نقش صور در حسّ مشترك دو راه دارد يكى اينكه حواسّ ظاهره صور محسوسات را بگيرند و بحس مشترك بدهند و در آن نقش بندند و مشهود گردند ، دوم اينكه چون قوّه متخيله كه خود صورت گر است آنها را تركيب كند ، بحسّ مشترك دهد و چون در آن نقش بست مشهود گردد ، چون شهود صورتهاى نخست نه از اينست كه از برون آمدند بلكه اينست كه در حسّ مشترك نقش بستند و بنا بر اين بايد صورى كه از قوه متخيله هم بدان فرود آيند مشهود باشند . حس مشترك چون آينه است كه هر صورتى از هر سو در آن نقش بست مشهود است و در حسّ مشترك هم هر صورتى از هر سو نقش بست بايد محسوس گردد .
[ صورتهايى كه ابرار و كاهنان و خوابيدهها و نابيناها مىبينند وجود خارجى ندارند ]
چون اين را دانستى گوئيم : صورتها كه ابرار و كاهنان و خوابيدهها و نابيناها بينند در خارج وجود ندارند ، زيرا اگر داشتند بايد هر كسى حس سالمى دارد آنها را بيند ، زيرا چون حس سالم و چيز حاضر و ديدپذير باشد و نزديكى بيش و دورى بيش ندارد و لطيف و خرد نباشد و در برابر ديد باشد بايد دريافت شود ، زيرا اگر با اين شرائط به چشم نيايد رواست در بر ما كوههاى بزرگ و آوازهاى هراسناك باشند و آن را نبينيم و نشنويم ، و روا داشتن آن نادانى روشنى است و ثابت شد كه اين صور در خارج نيند ، و بايد گفت : از درون در حس مشترك آمدند و قوه خيالباف آنها را ساخته و بحس مشترك انداخته و چشمگير شدند ، بايد هميشه چنين باشد ولى دو مانع در ميانست .
يكم چون حس مشترك دچار صورتهائيست كه از برون گرفته شدند زمينه صورتهاى درونى را ندارد كه متخيله ميسازد ، و صورتها كه او ميسازد در آن نقش نگيرند .