آنها تك است « راستى خدا كه نزد او است علم ساعت ، و فروآورد باران را ، و ميداند آنچه را در ارحام است ، و نداند كسى كه فردا چه كند ، و نداند كسى بچه سر زمينى بميرد ، راستى خدا پر دانا و آگاه است ( 35 - لقمان ) .
بيان : طبرسى - ره - ( ج 8 ص 324 ) مجمع گفته : در حديث است كه كليد غيب پنج است كه جز خدا آن را نداند ، و اين آيه را خواند ، و از ائمه هدى روايت است كه اين پنج را بتفصيل و تحقيق جز خدا نداند .
گويم : اين منافات ندارد كه آنها بر سبيل معجزه از اينها خبر دادند زيرا بوحى خدا بوده ، و گويا خبر ندادن در مورد اين حديث براى نرسيدن خبر از خدا بوده بوى براى مصلحتى ، و گفتار در باره آن در كتاب امامت گذشت .
10 - در كافى ( 219 - روضه ) : بسندى كه مردى نزد امام ششم درآمد و گفت : در خواب ديدم خورشيد بسرم برآمده نه تنم ، فرمود : تو بامرى با ارزش و نورى تابان و دينى فراوان رسى ، و اگر همهات را فرا گرفته بود ، در آن فرو ميرفتى ، ولى همان سرت را فرا گرفته نخواندى « چون ديد خورشيد را تابان گفت :
اين پروردگار من است ، 78 - الانعام » و چون غروب كرد ابراهيم از آن بيزارى جست ، گويد : گفتم : قربانت آنها گويند : خورشيد خليفه پادشاه است فرمود :
ندانمت كه بخلافت برسى ، در پدران و نياكانت هم شاه نبوده ، و كدام خلافت و شاهى بالاتر از دينند و روشنى دل كه بدان اميد بهشت دارى ، راستى آنها اشتباه ميكنند گفتم راست گفتى قربانت .
بيان : بسا كه گواه آوردن ابراهيم براى اينست كه او پس از ديدن خورشيد و اختلاف حالش هدايت شد ، يا رهبرى كرد قومش را بيگانهپرستى پس برآمدن خورشيد بر سرت نشانه رهيابى تو است بدين درست ، يا مقصود اينست كه چون خورشيد در عالم محسوسات تابندهترين نور است تا آنجا كه ابراهيم براى هم نفسى با قومش و اتمام حجت بر آنها گفت : « اين پروردگار من است » براى غلبه نور و ظهورش و آن را ببزرگى وصف كرد و پس از آن براى دگرگونى احوالش از آن بيزارى جست
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٣