تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
خود را نسبت به او بدبخت و رذل شمارند ، و چون مردى را بينند غرق لذت و شهوت و خوردن و زنبارگى و روگردان از دانش و زهد و عبادت ، در باره او بجانورى و رسوائى و بدبختى قضاوت كنند . و اگر نه ميفهميدند كه پرداختن بدين كاميابيهاى تنانى كاستى و پستى است و بالا گرفتن از آنها كمال و خوشبختى است چنان نبود كه گفتيم و بايد روگردان از اين لذّتها را رسوا و بدبخت دانند و خود باخته بدانها را كامل و خوشبخت و چنين نيست . 8 - هر چه خود به خود كمال و سعادتست نبايد از اظهارش شرم داشت بلكه بايد آشكار بدان سرفرازى كرد و باليد ، و ما ميدانيم هيچ خردمندى بپرخورى ، و پر جماعى ، و صرف همه وقتش در اين كارها سرفرازى نكند و بدان نبالد ، خردمند جز در تنهائى نميتواند جماع كند و در بر مردم هيچ خردمندى به خود اجازه چنين كارى نميدهد ، و اين دليل است كه در خرد مردم بجا افتاده كه كار پست و زشتى است و بايد از ديده‌ها نهان باشد . و نيز شيوه نابخردانست كه با واژه‌هاى راجع بگائيدن بهم دشنام ميدهند و اين دليل پستى و زشتى آنست ، اگر كسى در بر مردم گزارش وضع جماع ديگرى را كه حاضر در جمعى است بدهد گرچه با حلال خود باشد ، شرمگين مىشود و از گوينده آزار ميكشد ، و همه اينها دليل است كه اين كار كمال و سعادت نيست بلكه كار بيهوده و زشتى است . 9 - هر اسب و الاغ كه پرخورتر و پر آزارتر و تربيت ناپذيرتر است بهايش كمتر است و برعكس كه باشد بهايش بيشتر است ، چون اسبى كه در پيش و پس و دويدن پرورش‌پذير است با بهاى بالا خريد شود و برعكسش يابو است و جل بر آن نهند و با الاغ برابر است و بهاى كمى دارد ، و چون جانداران بيخرد را خوردن و نوشيدن و گادن فضلى نيست ، بلكه كم بودن و پذيرش پرورش فضل است و خوش خدمتى بمولا پس چه پندارى در باره حيوان ناطق .