از كسى است كه تازه از آن بريده و ثابت شد كه اين احوالى كه لذت جسمى دانند در حقيقت دفع درد و الم باشند و همچنين لذت پوشيدن جامه كه همان دفع آزار گرما و سرما است .
و چون اين لذتها جز دفع درد نباشند سعادت نيستند ، زيرا حال فقدانشان درد است و حال وجدانشان بيدردى كه عدم اصلى است و سعادت و كمال نيست .
5 - آدمى در خورد و نوش و جماع و آزار ديگران شريك جانورانست و امتيازش بآدميت است و آن مانع كمال اين حالات است و باعث كاستى و كمى آنها و اگر اين احوال خود سعادتند بايد آدميت كاستى و بدبختى و پستى باشد قضاوت بديهه مخالف آنست .
6 - به خوبى دانسته شود كه خرّمى و خوشى فرشتهها كاملتر و شريفتر است از خرّمى الاغ و خوشى او و از خرّمى كرمها و مگسها و جانوران ديگر و هم حشرات و نزاعى نيست كه فرشتهها از اين لذتهاى تنى ندارند و اگر بالاترين سعادت جز اينها نباشند بايد جانوران پست حالشان برتر و درجهشان كاملتر باشد از فرشتههاى مقرّب و چنين نيست و با نظرى بالاتر و والاتر گوئيم كمال و جلال و شرف و عزتش واجب الوجود را نسبتى باحوال ديگران نيست با اينكه اين لذات حسّى برايش نشدنى هستند و ثابت شد كه كمال و شرف بىاين لذتهاى حسى حاصل شوند .
اگر گويند كمال خدا بخدائيست كه در حق خلق نشدنيست گوئيم البته خدائى براى خلق نشدنى است ولى فرمود صلى اللَّه عليه و آله اخلاقى خدائى جوئيد ، و فلاسفه گفتند :
حقيقت فلسفه تشبه به خدا است به اندازه توان بشرى ، و بايد معنى اين تخلّق و تشبّه را فهميد و معلوم است كه معنائى ندارند جز كم كردن نيازمنديهاى تنى و فزودن خيرات و حسنات نه پربهره بردن از لذات و شهوات .
7 - همانا كه گويند سعادت آدمى در خوش خورى و خوش پوشى و آسايش جسمانيست چون مردى را بينند كه از آنها كناره كرده و به روزه سر برده و به همان گياه زمين ساخته به دو معتقد شوند و پندارند آدمى نيست و از جنس فرشته است و
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٥