آدمى است نه كار خدا و اگر چنين بود نميشد آنها را در آيه از آن نهى كند و بگويد « به زودى آيات خود را بشما بنمايم پس شتاب نكنيد 37 - الأنبياء » زيرا نهيشان نشايد از آنچه در آنها آفريند .
اگر گويند مقصود اين نيست كه خدا آن را آفريند بلكه كثرت وقوع آنست از او ، گوئيم اين همان جوابى است كه پيش گفتيم و نيازى بقلب و پيش و پس ندارد و چون اين معنا بىقلب هم درست است چه نيازى به آنست و أبو القاسم بلخى اين جواب را در تفسير خود آورده و برگزيده و از خود پرسيده چگونه رواست بگويد « نبايد شتاب كنيد » با اينكه شتاب را خود در آنها آفريند و جواب داده كه به آنها قدرت داده تا بر طبع خود غالب شوند و آن را بگردانند و از عجله كناره كنند مانند اينكه شهوت نكاح را در آدمى نهاده و در بسيارى جاها آنها را از آن نهى كرده .
و كلام بلخى صريح است كه مقصود از شتاب خودش نيست بلكه طبع سازنده آنست و خواهش آن و بايد بنا بر اين « من » هم بمعنى في باشد ، چون شهوت شتاب از آدمى خلق نشده بلكه در او خلق شده و اين مجاز در مجاز است اول قلب كه دور ترين مجاز است دوم از شتاب شهوت آن مقصود است و باز مجاز است و سوّم من بجاى في آمده .
بعلاوه چون خدا از شتاب آنها را نهى كرده كه « نبايد شتاب كنيد » چه معنا دارد كه پيش از آن گويد : من شهوت شتاب را در آنها آفريدم چنانچه بلخى گفته : و اين خود بيشتر عذر آنها مىشود تا اينكه حجت بر آنها باشد و يا دست كم نه عذر است و نه حجت ولى تقديمش بىمعنا است ولى در جواب يكم تقديم آن براى مذمت و توبيخ و سركوفت نيكو است بىوابستگى آن به خدا و جواب يكم اوضح و اصح است .
3 - جوابيست كه از حسن روايت است ، گفته « من عجل » يعنى از ناتوانى و آن نطفه گنديده ، و زبون ، ناتوان است ، و اين نزديك بباور است اگر گواهى از لغت داشته باشد .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٠