باشند ، بعلاوه ممكن است ملاء دوم شامل ارواح انبياء باشد ولى در برخى اخبار ، تصريح شده بملا فرشتهها .
11 - كتاب تفضيل امير المؤمنين : بسندى از على بن ابراهيم از پدرش كه چون مأمون ابو هدبه مولى انس را بخراسان برد به من خبر رسيد و بديدار او بيرون شدم ، و در منزلى به من برخورد ، مردى بود بلند قامت و تنك ريش و خميده و مردم گرد او بودند ، به او گفتم : حديث به من بگو كه از راه دورى آمدم تا حديث از تو بشنوم - رحمك اللَّه - از شلوغى به من حديثى نگفت و كوچيد و بدنبالش رفتم تا منزل ديگر و چون فرود آمد نزد او رفتم و گفتم ، حديثم بگو - رحمك اللَّه تعالى - گفت :
تو همان رفيق ديروز هستى ؟ گفتم : آرى ، گفت بنا بر اين ايستادم تا به تو حديث گويم بجبران آنچه با تو آغاز برخورد كردم .
شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ميفرمود : هر كه دانشى دارد و نهانش سازد خدا روز قيامت با آتش او را مهار زند ، سپس به خوبى ايستاد و گفت : مولايم انس بن مالك را ديدم كه سر بندى سفيد بسته ، گفتم اين سربند چيست ؟ گفت از نفرين على بن ابى طالب عليه السّلام است .
گفتم : چطور ؟ گفت : پرندهاى برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هديه شد كه در خانه ام سلمه بود و من دربان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بودم ، ام سلمه آن را ساخت و نزد رسول خدا برد و به من گفت بر در خانه باش تا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آن بخورد ، من بر در ماندم و او آن را پيش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نهاد و چون برابرش گذاشت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دو دست برداشت و گفت : بار خدايا محبوبترين خلق خود را به من برسان تا با من از اين پرنده بخورد .
من دعاى پيغمبر را شنيدم و دوست داشتم مردى از قوم من آيد و باشد ، على بن ابى طالب آمد و من گفتم : رسول خدا مشغول است و تو را نپذيرد و برگشت و بار دوم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم همان دعا را كرد و باز على بن ابى طالب آمد و گفتم رسول خدا وقت
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٥