تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
از اينست كه چون همه از يك ريشه باشند بالفت بهم نزديكترند . «
فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
» يعنى پايدار در رحم تا بزايد و سپرده در گور تا برآيد ، يا پايدار در رحم مادرها و سپرده در پشت پدرها ، يا پايدار در روى زمين در دنيا و سپرده به خدا در آخرت ، يا پايدار در زندگى و سپرده پس از مرگ و در حشر ، يا پايدار در گور و سپرده در دنيا ، يا پايدار در ايمان و ناپايدار در آن كه از او سلب شود چنانچه در خبر وارد است . «
مِنْ صَلْصالٍ
» گل خشكيده كه چون بر آن زنند آواز كند يا گنديده و بدبو ، «
مِنْ حَمَإٍ
» گلى كه در آب مانده تا سياه شده ( مسنون ) صورت دار و قالب شده يا گنديده و سالخورده . « و البته آدمى را گرامى داشتيم » رازى در ( ج 21 - ص 12 - 16 ) تفسيرش گفته : بدان كه آدمى جوهريست مركّب از جان و تن و نفس آدمى اشرف نفوس عالم فرودين است ، زيرا نفس نباتى را سه نيروى اصلى است غذا گرفتن ، نمو ، زايش و نفس حيوانى دو تا ديگر هم دارد ، حس ، و حركت اختيارى ، وانگه نفس آدمى نيروى ديگرى هم دارد كه عقل دريابنده حقائق اشياء است بحقيقت آنها و آنست كه پرتو شناخت خدا در آن جلوه كند و تابش كبرياش در آن بتابد ، و هم اوست كه برازهاى دو عالم خلق و امر آگاه شود ، و هر بخشى از آفريده‌هاى خدا را از روح و جسم بحقيقت فرا گيرد . و اين نيرو از سنخ جوهرهاى قدسى است و ارواح مجرد الهى و اين نيرو در شرف ، نسبتى با آن پنج نيروى نباتى و حيوانى ندارد ، و چون مطلب چنين است روشن است كه نفس آدمى اشرف نفوس اين جهانست ، و اما اينكه تن آدم هم اشرف اجسام اين جهانست مفسران را در آن چند وجه است : 1 - ميمون بن مهران از ابن عباس در قول خدا آورده
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
كه هر چيزى بدهانش مىخورد جز آدمىزاده كه با دستش مىخورد ، از رشيد حكايت است كه خوان گستردند نزد او و قاشق خواست ، ابو يوسف به او گفت : در تفسير قول خدا تعالى
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
وارد است كه براى آنها انگشتانى ساختيم كه با آنها