نساء اينست كه آرامش مردانند ، معنى مراه اينست كه از مرد آفريده شده ( 45 ) .
4 - در منثور ( ج 1 ص 52 ) از ابن عباس كه خدا آدم را از پوسته زمين آفريد در روز جمعه پس از عصر و او را آدم ناميد ، و آنگه به او سفارشى كرد و او فراموش كرد ، و انسانش ناميد ، ابن عباس گفت : به خدا آفتاب همان روز غروب نكرد كه از بهشت فرو شد ، گفته : زن را مراه گفتند چون از مرء و مرد آفريده شد و او را حوّاء ناميدند چون مادر هر زندهايست .
5 - در علل محمّد بن على بن ابراهيم است كه : آدم نيم ساعت در بهشت ماند و به زمين فرود شد در پايان ساعت نه روز جمعه ، هنگام نماز عصر ، و آن را عصر گفتند چون آدم در فشار بلاد افتاد در آن ، گفته خدا خواب را بآدم افكند و دنده كوتاه سمت چپ او را بر گرفت و حواء را از آن آفريد و آزارى نديد و اگر آزار ديده بود هرگز به او مهر نميورزيد ، آدم گفت : اين چيه فرمود : اين مراة است چون از مرء آفريده شده ، گفت : نامش چيست ؟ گفت : حوّاء چون از چيز زنده آفريده شده ابن عباس گفته : حواء نامش شد چون مادر هر زندهايست ، جعفر گفته : نساء ناميده شدند چون آدم وقتى به زمين فرو شد بحواء انس گرفت و آرامش جز به او نداشت .
يك فائده [ در بارهء نخستين بشر ]
سخن دينداران از مسلمان و يهود و ترسا يكى است كه آدم نخست بشر است و ديگران در آن خلاف دارند بر چند قول :
1 - فلاسفه پندارند نوع بشر و انواع پديدار ديگر را آغازى نيست .
2 - هنديها كه با فلاسفه موافق نيستند و گويند اجسام حادثند بآدم معتقد نيستند و گويند خدا تعالى افلاك را آفريد و طبع حركت آورى در ذات آنها نهاد و چون حركت كردند و درون آنها بناچار اجسامى بودند چون خلاء نشدنيست و اجسامى كه يك طبع داشتند به حركت فلك مختلف شدند و آنچه نزديكتر بفلك بود گرمتر و لطيفتر بودند و دور تر سردتر و درهمتر ، سپس عناصر با هم آميختند و مركبات از آنها تركيب شد .