سپس در تفسير آيه براهى رفته كه با اكثر مخالفين مخالف است ، گفته :
چنانچه شياطين جادو را بملك سليمان بستهاند با اينكه ملك سليمان از آن بدور است ، همچنان جادو را نسبت دادند به «
ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ
» و آن هم از جادو بدور است ، براى اينكه نازل بدانها شرع است و دين و دعوت بنيكى و آنان همينها را بمردم ياد ميدادند و ميگفتند ما وسيله آزمون هستيم براى تأكيد در پذيرش و فرمانبرى ، ولى برخى پذيرفتند و ديگران از آن رو گرداندند « و آموختند از آن دو » يعنى فتنه و كفر باندازهاى كه جدائى اندازند ميان مرد و جفتش ، اين تقرير مذهب أبى مسلم است .
وجه دوم : اينست كه « ما » نفى باشد و عطف باشد به «
ما كَفَرَ سُلَيْمانُ
» يعنى سليمان كافر نشد و به دو فرشته هم جادو نازل نشد ، چون جادوگران جادو را بسليمان مىبستند و ميگفتند از همانست كه به دو فرشته نازل شده در بابل كه هاروت و ماروت بودند ، و خدا هر دو گفتهء آنها را رد كرد ، و پس از آن فرمود « و به هيچ كس جادو نياموختند بلكه از آن به سختى غدقن كردند ، و اينكه گفتند « همانا هر دو فتنهايم و تو كافر مشو » يعنى وسيله آزمونيم كه شما را از جادو نهى كنيم تا مبادا كافر شويد .
و بدان كه اينها پنج قولند در تفسير آيه و قول يكم بهتر است از همه زيرا عطف «
ما أُنْزِلَ
» بر آنچه پهلوى آنست بهتر است از عطف بر آنچه از آن دور است مگر دليلى آيد و اينكه گفتهاند لازم آيد خدا جادو نازل كرده باشد ، گوئيم شرح چيزى گاهى براى تشويق بانجام آنست و گاهى براى جلوگيرى از آن و دور كردن مردم از آن چنانچه شاعر گفته .
( بدى را دانستم نه براى آنكه دنبالش بروم بلكه تا از آن پرهيز كنم ) اينكه دوباره گفته آموختن جادو كفر است چون خدا فرموده « شياطين كافر شدند كه تعليم دادند بمردم جادو » گفتيم در صدق اين جمله كافى است يك نوع جادو كفر باشد ، و آن تعليم جادو است با اعتقاد باينكه كواكب خدايند و با قصد