تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
و نزد آنها آمدم و گفتم : كردم ، گفتند : براى كارت چه ديدى ؟ گفتم چيزى نديدم گفتند تو بر سر كار خودى از خدا بترس و مكن و نپذيرفتم ، گفتند برو و همان را بكن ، و رفتم و كردم ، و ديدم يك سوار با روپوش آهن از فرجم بيرون آمد و به آسمان بالا رفت ، و آمدم و به آنها گزارش دادم . گفتند : ايمان از دل تو بيرون رفت و خوب جادوگرى شدى ، گفتم چگونه است ، گفتند هر چه بخواهى و در خاطر آورى مىشود ، من گندم در خاطر آوردم و ناگاه گندمى حاضر شد ، گفتم : كاشته شو ، كاشته شد ، و همان ساعت خوشه كرد گفتم : آرد شود ، آرد شد ، گفتم : نان شو ، نان شد ، و من هر چه خواهم در دل خود آرم و موجود شود ، عائشه گفت تو توبه ندارى . 3 - حكايات بسيارى كه در اين باب آورده‌اند ، و مشهورند ، اما معتزله به چند دليل آن را منكرند . يكم : قول خدا « و رستگار نشود جادوگر هر جا آورد ، 69 - طه » . دوم : خدا فرموده در وصف محمّد صلى اللَّه عليه و آله « و ستمگران گفتند شما پيروى نكنيد جز از مردى جادو شده ، 48 - اسرى » و اگر جادو شده بود اين گفته مذمتى نداشت . سوم : اگر جادو اثر كند امتيازى ميان معجزه و جادو نباشد ، سپس گفته‌اند اين دلائل يقين آورند ، و آنچه شما آورديد اخبار آحادند و معارض با اين دلائل نتوانند بود .

[ در عدم قبح و منع جادوگرى ]

مسألهء 12 - در اينكه علم جادوگرى نه زشت است و نه ممنوع ، محققان بر آن اتفاق دارند ، زيرا دانش در ذات خود شريف است و هم براى عموم قول خدا « آيا برابرند آنان كه دانند و آنان كه ندانند ، 10 - الزمر » و براى آنكه اگر جادو را ندانند امتياز دادن ميان آن و معجزه را نتوانند ، و علم بمعجزه واجب است و مقدمه آن هم واجب است ، و اين دليل است بر اينكه تحصيل علم بسحر واجب است و واجب چگونه حرام باشد .