شادى و خندهء شرم و خنده شماتت را هم مجسّم مينمايند .
و اينها نيرنگهاى صنعتى است و جادوى جادوگران فرعون از اين نوع بوده ، و ساعت سازى و جر اثقال از اين بابست و نبايد جزء سحر شمرده شوند ، چون بوسيله صنعت است و هر كس ميتواند سبب آنها را بفهمد ولى چون در اين زمانه اطلاع فنى بدانها دشوار است و كمتر كسى وارد صنعت آنها است ، اهل ظاهر آنها را هم سحر شمردند .
و از اين باب است آنچه كه ارجعانوس موسيقار ( ارجميانوس خ ب ) در هيكل قديم اورشليم ساخت هنگام تجديد ساختمان آن و داستانش اينست كه در بيابانى گذر كرد و بيك جوجه پرنده بر اصل برخورد كه پرنده مهربانيست ، آن جوجه سوت اندوه بارى ميزد بخلاف سوت بر اصل ديگر ، و بر اصل دانههاى لطيف زيتون را مىآوردند و نزد او ميانداختند ، برخى را مىخورد و مقدارى هم بجا ميماند كه بيش از نيازش بود ، و اين موسيقار آنجا ايستاد و انديشيد كه سوت او بر خلاف پرندههاى ديگر حزن آور است و مهرانگيز كه پرندهها را بكمك خود ميكشاند و برايش خوراك مىآورند .
لذا ابزار سوتى ساخت كه در برابر باد همان سوت را ميداد و آن را آزمايش كرد تا آنجا كه بر اصل را به خود جلب كرد و برايش زيتون مىآوردند به گمان اينكه از جنس آنها است ، و چون كارش درست درآمد خود را به صورت ناسكان درآورد و وارد هيكل اورشليم شد ، و از شبى كه اسطرخن ( اسطرخس خ ب ) در آن دفن شده بود پرسيد : آن ناسكى كه هيكل را ساخته بود و به او گفتند شب يكم ماه آب بوده .
او پرندهء مجوّف به شكل بر صله ساخت و بالاى هيكل واداشت و رويش قبهاى نهاد و فرمود تا در يكم آب در آن را باز كنند ، و براى وزيدن باد بدان مجسمه آواز بر صله بلند ميشد و پرندههاى بر اصل زيتون مىآوردند و در آن گنبد ميريختند و هر روز پر از زيتون ميشد ، و مردم معتقد شدند كه اين از كرامات مدفون در
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤٨