تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
الاعراف » اين أصل معنى سحر است در لغت . دو : لفظ سحر در عرف شرع هر كارى كه سببى نهانى دارد و يك حقيقت بر ديگران نموده شود ، و ظاهر سازى و فريب است و چون مطلق آيد و قيدى ندارد مفيد نكوهش است ، خدا فرموده « جادو كردند ديده مردم را » يعنى به آنها اشتباه كارى كردند تا گمان كردند ريسمان و چوبدستى آنها به خود تلاش ميكنند و جان دارند ، و فرموده « به خيال او افتاد از جادوى آنها كه آنان كوشش دارند » و بسا با قيدى خوب و پسند است . روايت شده كه زبرقان بن بدر و عمرو بن اهتم نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمدند و بعمرو گفت : از زبرقان گزارش بده ، گفت : در انجمن قومش مطاع است و سخت رو ، و حمايت كش است ، زبرقان گفت : به خدا او ميداند كه من از او برترم ، عمر گفت : او را جوانمردى اندك است و آستانه تنگ ، پدر نابخرد است ، و دائى او پست ، يا رسول اللَّه در هر دو راست گفتم : خشنودم كرد و بهتر چيزى كه دانستم گفتم ، بخشمم آورد و بدترين چيزى هم كه ميدانستم گفتم ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود : برخى گفته‌ها جادويند و پيغمبر برخى گفته‌ها را جادو ناميد ، چون گوينده مشكلى را با سخن گيرا و شيرين بيان كرده . اگر گفته شود : چگونه توضيح حقيقت و گزارش از آن جادو است با اينكه گوينده نهانى را پديد كرده نه پديدى را نهان كرده باشد ، و لفظ جادو براى نهان كردن پديدار است . گويم : آن را جادو ناميده از دو راه . يكم : اينكه شيرين و دلپذير و گيراست و دلربا است مانند جادو است كه دلربا است . دوم : اينكه سخنور شيوا ميتواند زشت را نيكو جلوه دهد و نيك را زشت و از اين رو بجادو ماند .

[ اقسام جادو ]

و بدان كه جادو چند قسم است .