او در پى آنها بود ، و چون كوچ ميكردند ميگفتند آن همان لشكر محمّد است كه آمد ، أبو سفيان بمكّه در آمد و گزارش داد ، شبانها و هيزم كشها بمكّه آمدند ، گفتند : ما ديديم كه هر گاه لشكر أبو سفيان كوچ ميكرد لشكر محمّد بجاى آنها منزل ميگرفتند و يك سوارى بر پشت اسب سرخى بدنبال آنها بود ، أهل مكّه رو به ابو سفيان كردند و او را بباد سرزنش گرفتند ، تا آخر خبر .
20 - و از همان ( 328 - روضه ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه خدا چهار فرشته فرستاد براى هلاك قوم لوط : جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل و كروبيل ، و اينها عمامه بسته بابراهيم عليه السّلام گذر كردند و بر او سلام دادند ، و آنها را نشناخت و وضع زيبائى در آنها ديد ، و گفت : خودم بايد به آنها خدمت كنم ، مهماننواز بود ، يك گوساله فربه براى آنها سر بريد و پخت و نزد آنها برد ، و چون در بر آنها نهاد و ديد دست بدان نزدند ، همهء آنها را ناشناس دانست و از آنها ترسيد .
چون جبرئيل اين را ديد عمامه از رو برگرفت و از سر و ابراهيم عليه السّلام او را شناخت ، گفت : تو او هستى ، گفت : آرى ، و زنش ساره گذر كرد و او را باسحاق و پس از او به يعقوب مژده داد ، و گفت : آنچه خدا فرموده ، و پاسخش دادند بدان چه در قرآنست ابراهيم گفت : براى چه آمديد ؟ گفتند براى هلاك كردن قوم لوط - و حديث را كشانده تا فرموده - نزد لوط آمدند و او در كشت خود بود نزديك شهر به او سلام دادند و عمامه بر سر داشتند ، چون آنها را زيبا ديد با عمامه سفيد و جامه سفيد ، به آنها گفت : منزل ميخواهيد ؟ گفتند : آرى ، جلو افتاد و بدنبالش رفتند و از منزل بردن آنها پشيمان شد ، گفت : چه كارى كردم آنها را نزد قوم خود آوردم كه آنها را ميشناسم .
به آنها رو كرد و گفت : نزد شرار خلق اللَّه مىآئيد - و كشيده تا فرموده - و چون زنش آنها را ديد كه زيبا هستند ، پشت بام برآمد دست زد و مردم نشنيدند و دود كرد و چون دود را ديدند ، دويدند در خانه - و كشيده تا فرموده - بسيار شدند و وارد خانه شدند ، و جبرئيل با انگشت بدانها اشاره كرد و كور شدند - و
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٣