بندهها را بيند افسوس خورد و از خدا اجازه خواهد كه آسمانها و زمين را ببلعد .
11 - در قصص : بسندهاى گذشته در باب عوالم از أبى جعفر عليه السّلام كه خدا فرشتههاى روحانى آفريده و بالها دارند كه هر جا خدا خواهد با آنها پرواز كنند ، و آنها را ميان طبقههاى آسمانها جا داده ، شبش تا روز تقديس كنند و از ميان آنها اسرافيل و ميكائيل و جبرئيل را برگزيده .
12 - در صحيفه امام رضا عليه السّلام : تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه فرمود : چون مرا به آسمان بردند ، در آسمان سوّم مردى را ديدم نشسته يك پا در مشرق دارد و يكى در مغرب و لوحى بدست دارد و سرش را ميجنباند ، بجبرئيل گفتم : اين كيست ؟
گفت : ملك الموت است .
13 - در خرائج : بسندى از معتّب غلام امام صادق عليه السّلام ، گفت : من در عريض با امام صادق بودم و راه رفت تا بمسجدى آمد كه پدرش در آنجا خدا را عبادت ميكرد ، و چون برگشت فرمود : اى معتب اينجا را مىبينى ؟ گفتم : آرى ، فرمود : در اين ميان كه پدرم در اينجا به نماز ايستاده بود ناگاه پيرى آمد و وارد شد خوش سيما و نشست ، در اين ميان كه او نشسته بود ، مردى گندم گون و خوش رو آمد و او را خواست و به دو گفت : براى چه نشستى ، اين فرمان را ندارى ، بر خواستند و رفتند و نهان شدند از من و چيزى نديدم ، پدرم فرمود : پسرم آن شيخ را با رفيقش ديدى ؟ گفتم : آرى ، شيخ كه بود و رفيقش كه ؟ فرمود : آن شيخ ملك الموت بود و آنكه او را برد جبرئيل بود .
14 - و از همان : بسندى از امام ششم عليه السّلام ، در اين ميان كه من با كنيزم در خانه بودم بناگاه مرد ترشروى پيش آمد ، و چون ديدمش دانستم ملك الموت است ، و مردى ديگر با روى گشاده پيشوازش كرد و گفت : بدين فرمان ندارى در اين ميان كه من با آن كنيزك گفتگو ميكردم جانش گرفته شد .
بيان ، بدين فرمان ندارى ، يعنى به پس انداختن ، يا ببرخورد جز متوفى
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٠