از فرمانى كه دارم پا فرا ننهادم .
وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ
پيغمبر جبرئيل را به صورت اصليش در آنجا كه خورشيد ميدمد ديد كه افق اعلى است از سوى مشرق « او بغيب تهمت زده نيست » بنا بر قرائت بظاء كه قرائت اهل بصره است جز سهل و قرائت ابن كثير است و كسائى اينكه ( بغيب بخيل نيست ) كه آنچه را خدا به او تعليم دهد به پيغمبران نرساند بنا بر قرائت به ضاد كه معروف است .
اخبار :
1 - در مجالس صدوق : بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه چون مرا بمعراج بردند جبرئيلم بنهرى رسانيد بنام « نور » كه خدا فرموده آفريده است ظلمات و نور را ، در كنار آن جبرئيلم گفت اى محمّد ببركت خدا از آن بگذر كه خدا ديدهات را روشن كرد و جلوت را باز كرد ، اين نهريست كه هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل از آن نگذشته جز اينكه من هر روز در آن يك بار غسل كنم و برايم و پر فشانم و از هر قطرهاش خدا فرشته مقربى آفريند كه 20 هزار چهره دارد و 40 هزار زبان و بهر زبانى لغتى گويد كه زبان ديگر نفهمد .
2 - در تفسير على بن ابراهيم ( 373 ) در خبر معراج جبرئيل گفت نزديكتر خلق به خدا منم و اسرافيل .
3 - و از همان ( 511 ) : بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه چون مرا به آسمان بردند فرشتهاى ديدم كه لوح نورى بدست داشت و پيوسته بىاينكه براست و چپ رو كند بدان نگاه ميكرد ، بر هيئت حرير ( حزين خ ب ) بود ، بجبرئيل گفتم :
اين كيست ؟ گفت اين ملك الموت است و مشغول جان گرفتن است ، گفتم : اى جبرئيل مرا نزد او ببر تا با او سخن گويم مرا نزدش برد و به او گفتم ، آيا هر كه مرده و ميرد تو جانش را ستانى ؟ گفت : آرى ، گفتم : خود بالاى سرش روى ؟
گفت : آرى ، خدا همه دنيا را بمانند يك درهمى براى من مسخر كرده كه در دست كسى باشد و آن را بچرخاند ، هيچ خانه در جهان نيست جز اينكه من هر