تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
و گفته‌اند : چون جسمى است روحانى « بر دلت » اى محمّد ، و اين بر سبيل توسع است چون خدا آن را بجبرئيل ميشنوانيد و او را حفظ ميكرد ، و بر پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىآورد و به دو ميخواند ، و وى آن را بدل ميسپرد و حفظ ميكرد ، پس گويا بدل او فرو مىآوردش . و گفته‌اند مقصود اينست كه خدا آن را به خوبى به تو تلقين كرده و بر دلت جا داده و آن را وعاءش نموده بيضاوى در ( ج 2 ص 188 ) تفسيرش گفته : اگر مقصود از دل روح است بجا است و اگر عضو مخصوص است براى اينست كه معانى روحانيه نخست بروح فرو شوند و آنگه منتقل بدل شوند بواسطه وابستگى آنها با هم و آنگه بمغز برآيند ، و در لوح خيال نقش بندند ، و روح الامين جبرئيل است كه امين بر وحى است « تا باشى از بيم دهنده‌ها » كه عذاب مخالفانست . «
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
» طبرسى در مجمع ( ج 9 ص 173 ) گفته : يعنى جبرئيل كه با نيرو است در جان و آفرينش خود « ذو مرة » يعنى نيرومند و سخت در خلقت از كلبى ، و گفته : از نيروى او بود كه قريه‌هاى قوم لوط را از روى آب سياه كند و به آسمان برآورد و واژگون نمود ، و از سختى او بود كه فريادى بر قوم ثمود كشيد و نابود شدند ، گفته‌اند يعنى تندرست و خوش خلق ، از ابن عباس و ديگران و گفته شده ذو مرة يعنى در هوا و گذر داشت برفت و آمد و فرود برآمد . « فاستوى » يعنى استوار گرديد به صورت اصلى خود پس از فرود بمحمّد كه همان جبرئيل است « بافق بالاتر » يعنى افق مشرق كه بالاتر از مغربست در روى زمين نه در هواء ، گفتند : جبرئيل به صورت آدميان به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرو ميشد و رسول از او خواست كه خود را به صورت اصلى بوى نمايد ، و دو بار نمود ، يك بار در زمين و يك بار در آسمان ، زمينى آن در افق اعلى بود كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله در حراء بود و جبرئيل از مشرق بر او طلوع كرد و همه افق را بست و پيغمبر از هوش رفت و جبرئيل در صورت آدميان آمد و او را به خود چسبانيد و اينست قول خدا كه « سپس نزديك شد و در آويخت » .