بر كارهاى سخت دارند ، كارشان طاعت است و جايشان آسمانها ، رسولان وحى خدايند بر پيغمبران و امناى آنند . شبانه روز تسبيح خوانند و وانگيرند ، گناه خدا را در آنچه فرمايد نكنند ، هر آنچه فرمان دارند انجام دهند « 1 » .
و گفته : فرشتهها نزد فلاسفه عقول مجرده و نفوس فلكيهاند ، و آنها كه هيچ ارتباطى با اجسام ندارند كروبيين نام دارند و طلسمچيان معتقدند هر فلكى روحى كلى دارد كه سرپرست او است و ارواح بسيارى از آن پراكنده شود ، مثل اينكه عرش كه بزرگترين فلك است روحى دارد كه در همه درونيهاى آن اثر كند و از آن ارواح بسيارى برآيند كه با اجزاء عرش و اطرافش مربوطند چنانچه نفس ناطقه سرپرست تن است و قواى طبيعى و حيوانى و نفسانى دارد باعتبار هر عضوى و بدين معنا است قول خدا « روزى كه برخيزد روح و فرشته در صف ، 28 - النبأ » و قول خدا « ببينى فرشتهها را فراگيرند در گرد عرش بتسبيح و سپاس پروردگارشان 75 - الزمر » و چنيناند فلكهاى ديگر .
و براى هر درجه روحى دانند كه اثرش هنگام ورود خورشيد بدان ظاهر شود ، و همچنان براى همه روزها و ساعتها و درياها و كوهها و بيابانها و آباديها و انواع گياهها و جانداران و جز آن كه در زبان شرع هم آمده ، فرشته ارزاق ، فرشته درياها ، فرشته بارانها ، ملك الموت ، و جز آن ، و خلاصه چنانچه هر تن
هامش
( 1 ) عقيده متكلمين اينست كه فرشته جسم لطيف قابل هر شكلى است و اماميه بدين معتقدند ، ولى فلاسفه اسلام براى هم آهنگى با مباحث فلسفه فرشتهها را عقول مجرده و نفوس فلكيه دانند چنانچه آسمانها و عرش و كرسى را نه فلك دانند كه علم امروز آن را باطل ساخته ولى نبايد آنها را متعمد به مخالفت با دين دانست با اينكه در تحكيم مبانى دين كوشيدند و ديگران هم دچار خطاهاى بيشترى هستند با اينكه دليلى بر انكار فرشتههاى جسمانى هم ندارند بطور مطلق و اجماعى هم از امت و اماميه نيست كه همه فرشتهها جسم باشند ( از پاورقى ص 203 ) .