بوده نوروز مىشود نه روز آفريدن آن فتدبر .
دهم : تناسب شكفتن گل زمين با اول حمل نه جدى روشن نيست ، زيرا مىتوان گفت مبدء ، آفريدن آن در جديست و پديدشدنش در حمل با اينكه بلاد در اين باره اختلاف بسيار دارند ، با اينكه تفسيرهاى ديگر نوروز با يكم حمل موافق نيستند و تنها موافقت گل شكفتن كافى نيست ، و بسا كه گل شكفتن و طلوع خورشيد در حساب فرس روزى موافق يكم فروردين بودند ولى پس از آن يكم سال آنها جابجا شده است بخاطر آنچه چند بار گفتيم كه در فصول ميگردد ، فرض كن آغاز آفرينش هم مطابق نزول خورشيد در حمل بوده و آن هم مانند اوضاع ديگر است كه به مقصود ما ربط ندارد چون مواضع اختران ديگر ، و اين مطابقه هميشه نبايد حفظ شود تا كار نوروز از زمان پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و تا زمان ما با ضوابط حساب سالها مختلّ نگردد .
اگر گوئى : رعايت كبيسه در فرس دليل است كه قدماشان ميخواستند آغاز سال خود را ثابت نگهدارند و گمان اينست كه همان آغاز بهار باشد كه گفتهاند چون بر اوقات ديگر امتيازات بيشترى دارد از زيبائى و هوا و صفا .
گوئيم : ميپذيريم كه قصد آنها تعيين آغاز بهار بوده براى آغاز سال و اين نيازى به كبيسهء 120 سال هم نداشته و در كمتر و بيشتر آن هم حاصل ميشده ، چنانچه روم هم در كبيسه از آنها اضبط بودند ولى آغاز بهار را براى آغاز سال معين نكردند .
ولى ميدانيم كه مصالح ملّى با تغيير زمان و طبع و عادت تغيير مىكند و شايد باعث اتفاق بر خلاف نظر قدماء رخ دادن مصلحت اهمى بوده ، و باعث اعتبار مصلحت آنها در نظر شارع ، حكمتى داشته كه خرد ما بدان نميرسد ، و امروزه تكليف ما پيروى از ظاهر رواياتى است كه بما رسيده ، و احتياط از پيروى آراء خود بامثال اين خوش پسنديها .
يكى از افاضل پس از بيان مقدارى از آنچه ما گفتيم گفته است : روشن
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 111
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١١