تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
ساخت بنام ( جابلقا ) 12 هزار فرسخ در 12 هزار فرسخ با باروئى آهنين تا آسمان و آنها را در آن جا داد ، اهل ( جابرسا ) جاى اهل ( جابلقا ) را نميدانند و آنها هم جاى جابرسائيان را نميدانند ، و اهل ميانه زمين از پرى و نسناس هم هيچ كدام را نمىشناسند . و خورشيد بر اهل ميانه‌هاى زمين از پرى و نسناس مىتابد و از حرارت و روشنى آن سود برند ، سپس در چشمه گل آلودى غروب كند و اهل جابلقا از آن بيخبرند و هم اهل جابرسا چون طلوع كند ، زيرا آن از پس جابرسا برآيد و از پس جابلقا غروب كند . گفته شد يا امير المؤمنين پس چگونه بينند و زنده مانند ، چگونه ميخورند و مينوشند با اينكه خورشيد بر آنها نتابد ؟ فرمود : آنها از نور خدا پرتو گيرند كه تابنده‌تر از نور خورشيد است ، ندانند كه خدا خورشيدى آفريده و نه ماهى و نه اختران و نه كواكبى و جز خدا را نشناسند ، گفته شد : يا امير المؤمنين ابليس چه ارتباطى با آنها دارد ؟ فرمود : ابليس را نشناسند و نامش را نشنيدند ، و جز خداى يگانه و بىشريك نشناسند ، هيچ كدام هرگز خطاء و گناهى نورزند ، بيمار نشوند پير نشوند ، نميرند تا روز رستاخيز ، خدا را بپرستند و سست نشوند ، شب و روز در برابر آنها يكسانست . و فرمود : راستى خدا پس از هفت هزار سال از گذران پرى و نسناس دوست داشت خلقى آفريند ، و چون آفرينش خدا بر اين شد كه آدم را آفريند براى تدبير و تقدير پديدشى در آسمانها و زمين پرده‌هاى آسمان را بالا زد و سپس بفرشته‌ها فرمود : آفريده‌هاى پرى و نسناس مرا در زمين بنگريد كه آيا كردار و فرمانبريشان را برايم مىپسنديد ؟ و آنها سركشيدند و كردار آنان را از گناهان و خون ريزى و تباهى در زمين بناحق ديدند و آن را بزرگ شمردند و براى خدا خشم گرفتند و بر اهل زمين افسوس خوردند و خشم خود را مهار نكردند و گفتند : پروردگارا تو عزيزى جبارى قاهر و