واسطه باشد تا تخلف معلول از علت تامه لازم نيايد ، ما ميگوئيم آن واسطه خود زمانست و آن موجودى قديم نيست ، بلكه امرى اعتبارى و انتزاعى است ، و دليل وجود آن نادرست است ، ما آن را مننزع از موجود ممكن ندانيم تا قدم ممكن لازم آيد بلكه از بقاء خدا انتزاع كنيم و چنانچه آنان ربط حادث را با قديم به حركت و زمان درست كنند ما آن را با همان زمان درست كنيم و گوئيم زمان حركت فلك نيست ، زيرا بروشنى ميدانيم كه اگر فلك هم بچرخد يك امتداد و كششى به نظر مىآيد كه نامش زمانست . و اين صرف توهم نيست .
سپس گرچه زمان وجود وهمى دارد ولى صرف فرض نيست و واقعيتى است ، و ميتواند زمينه موجودات ديگر شود گرچه فاعل آنها نيست ، فلاسفه هم با ما هم - قولند كه زمان يك امتداد مستقل موجود در ذهن است ولى منشأ انتزاعش را يك وجود قديم سرمدى ميدانند كه نه امتداد دارد و نه اندازه و چون حركت وجود تدريجى دارد و نامش را آن سيال نهادند ، و پنداشتند همانست كه در ذهن امتداد متصل ناثابتى بوجود مىآورد ، و مانند حركت رشته نما است و نامش زمان است ، و با اينكه وجود اين امر بسيط در خارج نه لزومى دارد و نه دليلى .
شيخ ( الرئيس ) هم در شفا همان دعوى را چند بار و در چند فصل به چند تعبير آورده ، و دليلى بر آن نياورده ، و مقلدين روى خوشبينى آن را باور داشتهاند و بدنبالش رفته ، و اگر تقليد بايد چرا از پيغمبران و ائمه نبايد ، با اينكه عقل پذيراى وجود خارجى آن سيال نيست و ممكن است دليل بر بطلان آن آورد ولى جاى آن نيست . با اينكه ايرادى كه بر ما وارد است بر آنها هم وارد است .
و اعتراض باينكه زمان بوجود موهوم خود امتيازى از هم ندارد و ترجيحى ميان اجزاءش نيست ، مردود است كه گرچه در خارج نيست ولى در واقع هست و عقل ميتواند روى آن قضاوت كند ، و اگر گوئيم صرف فرض است تخلف ميان علت و معلول تحقق نيابد ، و جاى سؤال از ترجيح بىمرجح نباشد و اصل اعتراض آنها ساقط است ، و حاصل جواب اينست كه ميگوئيم ، در ازل همه شرائط تأثير موجود
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٧