تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اينكه آنها معترفند پديده پيش علت معدّه پديده پس از خود است و بعدم او آن ديگرى موجود مىشود ، و عليت و معلوليت خارجى ميان آنها است ، زيرا تا علت بعليت خود در خارج نباشد معلول موجود نشود ، و اين دو كه يكى هست و يكى نيست با هم تناسب و تضايف دارند ، و روشن شد كه تناسب عليت و معلوليت ميان علت معده و معلول تحقق خارجى دارد با اينكه علت وجود سابق و عدم او است ؛ و نسبت ميان موجود و معدوم محقق شده . درست است كه ارتباط ميان دو معدوم صرف ممكن نيست ولى اگر يك نوع تحقق داشته باشند گو كه با هم موجود نباشند عقل ارتباط آنها را روا دارد و از آن سرپيچ نيست ، و هر كه حقيقت وجود اعراض تدريجى را تصور كند كيفيت ارتباط اجزاء پياپى آنها را تصور كند ، و دور نشمرد و بدان گردن نهد . بعلاوه ارتباط بتقدم و تاخر ميان اجزاء بحسب واقع نه به مجرد فرض و اعتبار عقل و هم اتصاف آنها بصفات ثبوتيه و حكم به احكام نفس الامرى بلكه خارجى كه مستلزم ثبوت موضوع است در واقع براى كسى مورد ترديد نيست ، و از قبيل احكام فرضى صرف عقل نيست كه جز بفرض وجود ندارند ، زيرا اگر چنين باشد حكم عقل باينكه اين جزء پيش است و آن پس ، حكمى دروغ باشد چون در خارج چنين چيزى نيست ، نبينى كه گردشهاى نامتناهى حركت و زمان را بدرستى محكوم به تقدم و تاخر و قسمت توان كرد ، و صرف انتزاع اجمالى و كلى كافى نيست براى توصيف هر جزء جزء بتقديم و تاخر ، و عقل هم از اعتبار شخصيات در نظر آنها عاجز است و نميشود اين اتصافات بفرض عقلى اجزاء باشد چنانچه معتقدند كه عقل جزئيات را درك نكند . كسى اعتراض كرده كه چرا اين جزء زمان مقدم باشد و آن جزء مؤخر و محققى جواب داده كه اين اوصاف براى اجزاء مشخصه زمان ذاتى است ، و چنانچه نبايد گفت : چرا زيد زيد است و عمرو عمرو است نبايد گفت : چرا ديروز ديروز است و امروز امروز ، و نيز معتقدند كه اتصاف جزئى از فلك به قطب و جزئى به