منطقه هم ذاتى اجزاء است و واقعيت دارد و صرف فرض نيست ، ولى اجزاء و صفات ذاتى آنها موجودند بوجود كل و همه يك موجودند و چنانچه اجزاء يك جسم و تشخصات آن موجودند بيك وجود ثابت و برقرار اجزاء زمان موجودند بوجود كل كه وجود تدريجى دارد بىتفاوت ، و اين مناقشه ناشى است از تصور نكردن وجود تدريجى چنانچه شايد ، و پيوست زمان حركت بيك وجود منافاتى ندارد . زيرا اين نوع از اختلاف در نحوه وجود مستلزم قسمت فعلى و جدائى از هم نباشند با اينكه وجود كل يكى است .
بعلاوه همه حكماء تصريح كردند كه لازم نيست صفت در ظرف اتصاف موجود باشد ، يا در حين حكم يك قضيه محكوم به وجود خارجى داشته باشد با اينكه حكم هم نسبت ميان دو چيز است و معتقدند كه نسبت ممكن بوجود و عدم هر دو برابر است و طرف نسبت عدم است و هم اتصاف به اعدام ملكه مانند كورى بحسب خارج صحيح است و نظائر ديگر ، و نهان نيست كه ممكن است اجزاء همه اينها كه گفتيم در جريان اين دليل در امور پياپى در سائر براهين هم گفته شود و سخن را با تعرض خصوص هر يك طولانى نكنيم .
برهان 4 - آنست كه شيخ كراچكى در كنز الفوائد خود پس از برهان تطبيق آورده و گفته :
دليل ديگر بر تناهى جهان گذشته اينست كه روزها و شبهائى گذشته و در پايان آنها هستيم گوئيم يا شمار يكى از آنها بيشتر است يا برابرند اگر يكى بيش است چون كم را بشماريم و جلو رسيم بناچار پيش از ديگرى پايان پذيرد و آن ديگر هم بناچار متناهى باشد ، و اگر هر دو برابرند شمار مجموع بيش از شمار هر كدام جداگانه است و اين خود دليل تناهى است زيرا اگر هر كدام نامتناهى بودند عقل تصور عدد بيشتر از آن را نميكرد ، با اينكه ما ميدانيم هر دو روى هم بيش از يكى از آنها است ، و اين خود دليل تناهى است ، و به اين دليل ميتوانيم متناهى بودن جميع حركات و سكنات ، اجتماعات و افتراقات پرندهها و تخمها ، درخت و هسته و هر چه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 200
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٠