تا خاكى بر آورد ، و خاك را فرمودى از آب جدا شد ، و چنين شد و همه آنها را با درياها زمين ناميدى ، سپس آفريدى از آب چشمانى نابينا و آنها را بينا كردى ، و از آن گوشهاى ناشنوا بود كه شنوا كردى ، و مردهها بودند كه زنده كردى همه آنها را بيك كلمه آفريدى ، برخى را زندگى بآبست و برخى را تاب آن نيست ، خلقى با تنها و رنگهاى گوناگون ، اجناسى آوردى و آنها را با هم جفت كردى و اصنافى ساختى و بدانها الهام كردى .
سپس از خاك و آب جنبندههاى زمين و چهار پايان و درندههايش را آفريدى برخى به شكم روند و برخى بر دو پا و برخى با چهار پا ، بزرگ دارند و خرد ، سپس در زمين هر گياهى را با يك كلمه كشتى ، يك خاك و يك آب داده شوند و بخواست تو محصولهاى گوناگون در مزه و رنگ و بو ببار آورند ، شيرين ، ترش ، تلخ ، خوشبو ، بدبو و زشت و زيبا ، عزير گفت : پروردگارا جز اين نيست كه ، آفريده تو كار دستى توايم ، آفريدى تنهاى ما را در رحم مادرانمان ، و صورت بستى ما را چنانچه خواستى براى ما اندامى ساختى ، و در آنها استخوانها نهادى ، و شكافتى براى ما گوشها و ديدهها ، سپس نهادى برايشان در اين تاريكى نور و در اين تنگى وسعت ، و در اين اندوه خوشى سپس آماده كردى برايشان از فضل خود روزى كه او را نيرو دهد بخواست تو ، سپس پندش دادى بكتاب و حكمت خود ، سپس او را بناچار دچار مرگ ساختى ، سپس او را برگردانى چنانچه آغاز كردى .
عزير گفت : بار خدايا بكلمهاى همه خلقت را آفريدى ، و بر خواست تو برآمد و در آن رنجى نبردى ، هيچ خسته نشدى ، عرشت بر آب بود ، و ظلمت بر هوا ، و فرشتهها عرشت را بدوش داشتند و بسياست تسبيح ميكردند و خلق مطيعت بودند و از ترست خاشع در آن جز نورت ديده نميشد ، و جز آوازات شنيده نميشد ، سپس گنجينه نورت را گشودى و راه ظلمت را شب شد و روز كه بفرمانت رفت و آمد ميكنند ( درّ منثور ج 5 ص 6 ) 172 - از ابن عباس است كه يهود نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمدند و از خلق
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٦