اگر كار بدى نبود موى پريشان ميكردم و بدرگاه پروردگارم شيون ميكردم ، يكى از آن مردم گفت مقصود تو از اين كار چيست ؟ ( يعنى ميخواهى عذاب بر امت نازل شود ) سپس دست على ( ع ) را گرفت و او را برد .
321 -
( 1 ) از عبد الحميد طائى از امام باقر ( ع ) فرمود : به خدا قسم اگر ( جدهام فاطمه - ع ) مو پريشان كرده بود همه مرده بودند .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« ماتوا طرا »
يعنى همه مرده بودند .
من گويم - اين قصه مشهور است و خاصه و عامه آن را مبسوط روايت كردهاند اگر چه برخى متعصبين اهل خلاف قسمتهائى از آن را منكرند براى آنكه از رسوائى بكاهند ( ولى هرگز عطرفروش به نكند آنچه را روزگار تباه كرده است ) .
در اينجا مقامى نيست براى بيان تفصيلات اين واقعه زشت و داستان ناهنجار و شايد توفيق خداوند يارى دهد تا در شرح كتاب حجة تفصيل آن را بيان كنيم و در اينجا آنچه مناسب مقامست يادآور ميشويم آنچه خاصه روايت كردهاند :
1 - آنچه در كتاب سليم بن قيس هلالى نزد ما موجود است و طبرسى هم در كتاب احتجاج خود از وى از سلمان فارسى در ضمن خبرى طولانى نقل كرده كه مورد نياز از آن را نقل كنيم ، راستش او گفته چون آن مردم با أبو بكر بيعت كردند و شب رسيد على ( ع ) فاطمه را بر الاغى سوار كرد و دست دو پسرش حسن و حسين ( ع ) را بدست گرفت نزد همه مهاجران حاضر جبهه بدر و انصار رفت و به خانه آنها وارد شد و حق خود را به آنها يادآور گرديد و آنها را به يارى خود دعوت كرد و از همه آنها جز 24 تن او را اجابت نكردند به آنها فرمود تا بامدادان با سر تراشيده اسلحه بردارند و با او بيعت بر مرگ كنند و چون صبح شد جز چهار تن از آنها كسى با او وفا نكرد .
من بسلمان گفتم آن چهار تن كه بودند ؟ گفت من بودم و أبو ذر و مقداد و زبير بن عوام و شب ديگر آمد و آنها را قسم داد و گفتند بامدادان نزد تو آئيم و باز هم جز ما كسى حاضر نشد و شب سوم به همين وضع گذشت و جز ما كسى وفادارى نكرد .
و چون على ( ع ) پيمانشكنى آنان و كمى ياران خود را ديد بيعت خود را نگهداشت و شروع بتاليف و جمع قرآن كرد و از خانه بيرون نيامد تا همه آن را جمع كرد و تنزيل و ناسخ و منسوخ آن را نگاشت و أبو بكر نزد او فرستاد كه بيرون بيا و بيعت كن و على ( ع ) نزد او فرستاد كه من مشغولم و سوگند خوردم كه رداء بدوش نيندازم مگر براى نماز خواندن تا قرآن را فراهم كنم و همه آن را جمع كنم و آن را جمع كرد و در پارچه گذاشت و بر آن مهر نهاد و نزد مردم بيرون شد همه ميان مسجد رسول گرد أبو بكر انجمن بودند و على با فرياد بلند به آنها فرمود :