را مرگ ما مقرر داشت .
( 1 ) هلا به خدا كه فاصله ميان مردى از شماها و اينكه خداوند چشم او را روشن كند نيست مگر اينكه جانش باينجا رسد و با دست خود اشاره به گلويش كرد و پوست آن را هم كشيد و سپس آن را بازگو كرد و به خدا سوگند راضى نشد تا اينكه برايم سوگند خورد و گفت سوگند بخدائى كه جز او شايسته پرستشى نيست پدرم محمد بن على ( ع ) اين را به من باز گفت .
اى أبا شبل شما راضى نيستيد كه نماز بخوانيد و آنها هم نماز بخوانند و از شما پذيرفته گردد و از آنها پذيرفته نشود آيا شما راضى نيستيد كه زكات بدهيد و آنها هم زكات بدهند ولى از شما قبول شود و از آنها قبول نشود . آيا شما راضى نيستيد كه حج كنيد و آنها هم حج كنند و خدا جل ذكره از شما را بپذيرد و از آنها را نپذيرد به خداوند كه قبول نشود مگر نماز از شماها و مگر زكات از شماها و مگر حج از شماها از خدا عز و جل بپرهيزيد زيرا شما در حال ترك تعرض و سازش با مخالفان و منافقانيد و بايد امانت را بپردازيد و چون مردم از هم ممتاز شوند هر مردمى را بهره همان هوا و دلخواه او باشد و شما به راه حق و درست باشيد تا از ماها فرمان بريد .
آيا قاضيان و فرمانروايان و فتوىگويان از آنها نيستند ؟ گفتم : چرا امام ( ع ) فرمود شما از خدا عز و جل بپرهيزيد زيرا تاب مقاومت و اداره همه مردم را نداريد راستى مردم اينجا و آنجا پرت شدند و شماها آنجا افتاديد كه خدا عز و جل خواسته راستى خدا عز و جل از بندههاى خود محمد برگزيد و شما هم برگزيده خدا را انتخاب كرديد تقوى از خدا پيشه كنيد و امانت را بهر سياه و سفيد باشد بپردازيد گرچه از خوارج حروراء باشد و گرچه شامى و تابع بنى اميه باشد .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٦