نيست و بمردمى كه گرد او بودند فرمان داد تا هيزم بدوش كشيدند و خود عمر هم با آنها هيزم بر داشت و آن هيزمها را گرد خانهاى چيدند كه على و فاطمه و دو پسران آنان در آن بودند سپس عمر فرياد كرد تا آنجا كه على ( ع ) بشنود كه :
به خدا بايد بيرون شويد و بايد با خليفه رسول خدا ( ص ) بيعت كنيد يا اين خانه را بر سر شماها آتش ميزنم و سپس برگشت و نزد ابى بكر نشست و او مىترسيد كه مبادا على ( ع ) با شمشير كشيده بيرون شود چون دليرى و سختى او را مىدانست .
سپس بقنفذ گفت اگر بيرون آمد كه بسيار خوب و گر نه به زور وارد خانه او شو و اگر جلوگيرى كرد خانه را بر سر آنها آتش بزن قنفذ رفت و بىاجازه با ياران خود وارد خانه على ( ع ) شد و على ( ع ) برجست كه شمشير خود را بردارد و آنان بر او بيشدستى كردند و شمشيرش را ربودند و او شمشير يكى از آنها را گرفت و آنها بر سرش ريختند و او را گرفتند و ريسمانى بگردنش بستند و فاطمه ( ع ) جلو در خانه ميان شوهرش و آنان حايل شد و قنفذ با تازيانه بر بازوى او زد تا بمانند يك دستبند ورم كرد و ابو بكر هم بقنفذ پيغام داد كه فاطمه را بزن و فاطمه ( ع ) را پشت در خانه كشيد و در خانه را بر او فشار داد تا دنده پهلوى او را شكست و جنينى كه در شكم داشت سقط كرد و ببستر افتاد و در بستر بسر برد تا از اين ضربت شربت شهادت نوشيد .
سپس على ( ع ) را كشاندند و او خوددارى ميكرد تا او را به ابى بكر رساندند و عمر با شمشير كشيده بالاى سرش ايستاده بود و خالد بن وليد و ابو عبيده جراح و سالم و مغيرة بن شعبه و اسيد بن حضير و بشير بن سعد و مردم ديگر هم گرد ابو بكر نشسته بودند و على ( ع ) فرياد كرد به خداوند اگر شمشيرم در دستم بود شما به من دست نمىيافتيد و من خود را از اين سختى كه ميكشم ملامت نميكنم و اگر چهل مرد با خود داشتم جمع شما را متفرق ميكردم خدا لعنت كند مردمى را كه با من بيعت كردند و سپس دست از من برداشتند عمر بر وى بانگ زد كه بيعتكن در جواب فرمود : اگر نكنم ؟
گفت در اين صورت بخوارى و زبونى تو را ميكشم ، فرمود در اين صورت يك بنده خدا و برادر رسول خدا ( ص ) را كشتهايد ، ابو بكر گفت بنده خدا درست ولى ما قبول نداريم برادر رسول خدا ( ص ) باشى فرمود شما دانسته انكار كنيد كه رسول خدا ( ص ) مرا برادر خود كرد و سه بار اين جمله را بر او باز گفتند سپس على ( ع ) رو بمهاجر و انصار كرد و فرمود :
1 - شما را به خدا شنيديد كه رسول خدا ( ص ) روز غدير خم چنين و چنان گفت .
2 - شنيديد در غزوه تبوك چنين و چنان گفت و چيزى كه پيغمبر در باره او آشكارا و بعموم گفته بود وانگذاشت و همه را به ياد آورد و آنان در پاسخ گفتند به خدا آرى همه را شنيديم .
چون ابو بكر بيم كرد كه او را يارى كنند و از او دفاع كنند زبان بسخن گشود و گفت هر آنچه گفتى ما به گوش خود شنيديم و همه را در ياد داريم ولى من بعد از همه اينها از رسول خدا شنيدم كه فرمود : ما خاندانى هستيم كه خدا ما را برگزيد و گرامى داشت و آخرت را براى ما بر دنيا اختيار كرد و راستى خداوند براى ما خاندان نبوت و خلافت هر دو را جمع نميكند .
على ( ع ) - آيا كسى از اصحاب رسول خدا ( ص ) هست كه به اين گفته تو گواهى دهد ؟
عمر - خليفه رسول خدا ( ص ) راست مىگويد ما همه اين كلام را با وى از رسول خدا ( ص )
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٠