باسيرى و بردگى گرفته شده است و او نمىدانسته كه پدرش از يك قبيلهايست و در دوران جاهليت باسيرى رفته و بنده شده است مگر پس از اينكه چند پشت در دوران اسلام بنده بوده و سپس آزاد شده و فهميده كه چنين بوده است ؟
گويد : در پاسخ فرمود : بايد خود را پسر همان پدرانى داند كه در دوران اسلام بنده شمرده شدند و با اين حال از همان قبيلهاى محسوبست كه پدرش در آن باسيرى رفته اگر كه پدر او خاندان معروف و شناختهشدهاى دارد در ميان آنها ، وارث مىبرد از آنها و آنها هم از او ارث مىبرند .
شرح -
از مجلسى ره - « قوله اصاب اباه سبى » يعنى جدش از تيرهاى بوده است و در جاهليت اسير شده و از او عبدى متولد شده و پشت در پشت بنده بودند تا اسلام آوردند و در مسلمانى هم چند پشت در بندگى بودند و آخرى آزاد شده پس فرمود به آن پدرانى كه در كفر بنده بودند نسبت ندارد زيرا نسبت بكفار شايسته نيست و شايد مقصود اينست اولى و افضل چنين است - پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم از حديث چنين معنائى استفاده نمىشود و بلكه حديث مشعر به عكس آنست و ظاهرش اينست كه نسب او تا جد آزادش معتبر است و اين دوران چند پشت بردگى او ملغى است و باعث سلب نسب و منع ارث او نيست .
بهرهاى كه خداوند بمؤمنان داده است
310 -
( 1 ) از امام باقر ( ع ) فرمود : راستى كه خداوند تبارك و تعالى بمؤمن سه خصلت عطا كرده است : 1 - عزت در دنيا و آخرت 2 - پيروزى و كاميابى در دنيا و آخرت 3 - هيبت در دل ستمكاران .
شرح -
چون مؤمن هميشه به راه حق ميرود و انجام وظيفه مىكند و انجام وظيفه كاميابى و پيروزيست گرچه بكشتن و برنج كشيدن برساند مانند شهداء پرافتخار و مبارزان راه حق و چون مؤمن حقست و نور است هميشه چراغى است در برابر ستم ظالمان كه جنايت و روسياهى آنان را فاش مىكند و از اين جهت است كه هيبت او در دل ظالمان مىافتد و در عين حالى كه با او دشمنند و شايد هم بر او مسلطند باز از او مىترسند و ميلرزند .