احاديثى در اخلاق
276 -
( 1 ) از فضيل بن يسار كه امام باقر ( ع ) فرمود : هر گاه ديدى ندارى و بينوائى و نيازمندى فزون شدند و مردم يك ديگر را باز نشناختند در اين حال منتظر امر خدا عز و جل باش ( يعنى ظهور امام قائم ( ع ) - از مجلسى ره ) .
گفتم : قربانت من ندارى و نيازمندى را مىفهمم ولى اينكه ميفرمائيد مردم يك ديگر را نشناسند يعنى چه ؟ فرمود مقصود اينست كه مردى از شماها نزد برادر خود آيد و از او حاجتى خواهد و او بوى بنگرد با چهرهاى ناشناس بجز آن چهره برخوردى كه با او داشت و با او بزبانى سخن گويد كه جز زبانى است كه با او سخن ميكرد .
277 -
( 2 ) از على بن الحسين ( ع ) از پدرش از جدش كه فرمود : روزى بحماقت واگذار است و نوميدى و حرمان بخردمندى و بلا را هم بصبر واگذاردند .
شرح -
از مجلسى « ره » - قوله
« و كل الرزق بالحمق »
يعنى احمق در بيشتر اوقات روزى فراوان دارد و مرد خردمند و عاقل محروم است و زندگى بر او تنگ است پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم - ابن خلدون در مقدمه خود اين اصل وسعت روزى احمق و محروميت خردمندان و دانشمندان را بر پايه يك اصل اجتماعى استوار دانسته است و براى ثابت كردن آن فصولى پرداخته است كه ما برخى از سخنان او را در اينجا نقل ميكنيم :
در صفحه 436 ط مصر در فصل اينكه :
( سعادت و كسب منحصر است در غالب باهل خضوع و تملق و اين خضوع و تملق از اسباب سعادت است ) چنين گويد و كشاورزان و صنعتگران در غالب وقتى جاه و اعتبار ملوكى ندارند بيشتر اوقات به فقر و بىنوائى خواهند افتاد و داراى ثروت نتوانند شد و قوت لا يموت به آنها رسد زيرا جاه و ثروت باهم مقرونند و بذل جاه و منصب از دست بالا است و كسى كه آن را طالب است بايد خضوع و تملق نسبت به صاحب جاه داشته باشد تا آن را بوى ببخشد و خواهش آن كند چونان كه از اهل عزت و ملوك خواهش و تقاضا كنند و گر نه بدست آوردن آن متعذر باشد .