فارس را به من دادند به خدا كه من كاخهاى سفيد مدائن را مىبينم و ضربت سوم را نواخت و باقى سنگ شكافت و فرمود اللَّه اكبر كليدهاى يمن را به من دادند و من هم اكنون از اين جا درهاى شهر صنعاء را مىبينم .
على بن ابراهيم گفته است چون روز دوم شد بامدادان براى كندن خندق رفتند و رسول خدا ( ص ) در مسجد فتح نشسته بود در اين ميان كه مهاجران مشغول كندن بودند كوهى جلو آنها پديد شد كه تيشه در آن كارگر نميشد و جابر بن عبد اللَّه انصارى را نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند تا به او گزارش دهد .
جابر گويد من به مسجد رفتم و رسول خدا ( ص ) به پشت خوابيده بود و عباى خود را بالش ساخته و سنگى به شكم خود بسته بود گفتم يا رسول اللَّه كوهى جلو ما درآمده است كه تبرها در آن كار نميكند شتابانه برخاست و آمد سر كار و ظرفى آب خواست و روى و دو ذراع خود را شست و بر سر و دو پاى خود مسح كرد و سپس از آن نوشيد و آن را در دهان گردانيد و بر آن سنگش ريخت و كلنگى برگرفت و بر آن سنگ زد و از آن برقى جهيد كه در تابش آن كاخهاى روم را ديديم دوباره زد و برقى ديگر جهيد كه در تابش آن كاخهاى مدائن را ديديم و بار سوم زد و در تابش آن كاخهاى يمن را ديديم و رسول خدا ( ص ) فرمود هلا كه به زودى اين كشورها كه برق تبر بر آنها جهيد به روى شما فتح ميشوند و سپس آن كوه سنگ بمانند ريگ براى ما هموار و آسان شد .
يكى از بادها
265 -
( 1 ) از امام صادق ( ع ) فرمود راستى براى خدا تبارك و تعالى بادى است كه بدان ازيب گويند ، اگر به اندازه سوراخ بينى گاوى از آن رها شود آنچه ميان آسمان و زمين است برجهاند و آن همان جنوبست .
يك معجزه باران از خاتم رسولان ( ص )
266 -
( 2 ) از زريق ابى العباس كه امام صادق ( ع ) فرمود : قومى نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و گفتند يا رسول اللَّه راستى كه بلاد ما قحطى شده و چند سال پياپى است كه گرانيست بدرگاه خدا تبارك و تعالى دعا كن تا آسمان بر ما ببارد .
رسول خدا ( ص ) فرمود تا منبر برآوردند و مردم گرد آمدند و رسول خدا ( ص ) برآمد و دعا كرد