( 1 ) با هم گفتند نه به خدا كسى بر اينها دليرى نكرده و آنها را نشكسته جز همان جوانى كه از آنها نكوهش مىكرد و بىزارى مىجست و براى او كشتنى بدتر از سوختن با آتش نيافتند و براى كشتن او هيزم فراوان و خوبى گرد آورند تا روزى رسيد كه بايد او را بسوزانند و نمرود و قشونش بيرون شدند و براى او ساختمانى ساختند تا بنگرد كه آتش چگونه ابراهيم را درميگيرد و مىسوزاند و ابراهيم را در منجنيق نهادند كه ميان آتش اندازند زمين گفت پروردگارا بر روى من كسى جز او نيست كه تو را بپرستد آيا به آتش سوخته شود ؟
پروردگار جهان گفت اگر از من درخواست كند او را نجات بخشم .
ابان از محمد بن مروان از راوى ديگر روايت كرده كه دعاء ابراهيم در آن روز اين بود :
يا احد [ يا احد يا صمد ] يا صمد يا من
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
، سپس گفت :
«
تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ
»
پروردگار تبارك و تعالى فرمود تو را بس است و خطاب به آتش فرمود :
بايد سرد باشى و از سردى ابراهيم را لرزش گرفت و دندانش بهم مىخورد تا خدا عز و جل فرمود و سلامت هم باشى براى ابراهيم و جبرئيل هم سرازير شد و با ابراهيم در ميان آتش نشست و مشغول گفتگو شد .
نمرود گفت هر كه معبودى براى خود گيرد بايد مانند معبود ابراهيم باشد فرمود : يكى از سروران آن قوم گفت من تصميم گرفتم كه آتش او را نسوزاند فرمود زبانهاى از آتش بسوى وى آمد و او را گرفت و سوخت فرمود پس لوط به او ايمان آورد و با ساره و لوط بهمراه او بشام مهاجرت كرد .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
«
أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
»
طبرسى ره گفته نمرود گفت من كسى را كه