تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
شيعه گويند احدى از پدران پيغمبر و نياكانش كافر نبوده و منكرند كه پدر ابراهيم كافر باشد و آزر را عم او دانند نه پدر او و چند دليل آورده‌اند ، و بعد از ذكر كلام رازى از طبرسى نقل كرده كه شيعه اتفاق دارند بر اينكه پدران انبياء كافر نباشند و سپس گويد : من گويم - اخبارى كه از طرق شيعه دلالت دارند بر مسلمان بودن همه پدران پيغمبر بسيارند و بلكه متواترند و در خصوص پدر ابراهيم اخباريست و اجماع شيعه را بر اين موضوع از گفته موافق و مخالف دانستى و اين خبر صريحست كه پدرش آزر بوده است و شايد از راه تقيه وارد شده باشد و بسط گفتار در اين باره و در سائر خصوصيات داستان ابراهيم موكول است بكتاب بزرگ ما ( بحار الانوار ) . قوله « يشب في اليوم الخ » ممكنست اين كلام بر وجه حقيقت نباشد و مقصود اين باشد كه نمو او بسيار سريع بوده است و اين گونه تعبير شايعست .

مبارزه و محاجه ابراهيم ( ع ) با نمرود

559 -

( 1 ) از حجر از امام صادق ( ع ) فرمود : ابراهيم با قوم خود مخالفت ورزيد و از معبودان آن‌ها نكوهش كرد تا او را نزد نمرود بردند و با او محاكمه كرد ، ابراهيم به او گفت : ( 258 - البقره ) - پروردگار من آن كس است كه زنده كند و بميراند . نمرود - من هم زنده كنم و بميرانم . ابراهيم - راستى كه خداوند خورشيد را از مشرق برمىآورد پس تو آن را از مغرب بر آور و آنكه به خدا كافر بود مبهوت و درمانده شد و خدا قوم ستمكار را رهبرى نكند . امام باقر ( ع ) فرمود معبودان آن‌ها را عيب و نكوهش كرد و نگاهى باختران نمود و گفت من بيمار هستم . امام باقر ( ع ) فرمود : به خدا سوگند بيمار هم نبود و دروغ هم نگفت - و چون او را گذاشتند و رفتند براى انجام عيدى كه داشتند ابراهيم يك تبر برداشت و نزد معبودان آنها رفت و همه را شكست جز همان بت بزرگ كه داشتند و تبر را به گردن او نهاد و آنان نزد معبودان خود برگشتند و نگاه كردند كه با آنها چه شده است .