در باره غموض علم نجوم و ستارهشناسى
549 -
( 1 ) از هشام خفاف گويد امام صادق ( ع ) به من فرمود : چگونه است بينائى تو باختران ؟
هشام - من در عراق كسى را نگذاشتم كه از من باختران بيناتر و بنجوم داناتر باشد .
امام صادق - چرخش فلك نزد شما چگونه است ؟
هشام - من كلاه خود را از سر برداشتم و آن را چرخى دادم .
امام صادق ( ع ) - اگر مطلب چنانست كه تو ميگوئى پس چرا بنات النعش و جدى و فرقدين يك روز در همه دهر بسوى قبله نچرخند ؟
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« فادرتها »
گويا او پنداشته كه حركت فلك در همه جا رحوى و چون گردش سنگ آسيا است پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم - حركت فلك بر اساس علم هيئت قديم فقط در نقطه قطبين به نظر كسى كه بر آنها ايستاده باشد رحويه باشد و در آفاق استوائيه و آفاق مائله كه محل سكونت نوع انسان بوده و محل زندگى امام و هشام است وجود نداشته و بر خلاف حس بوده است زيرا طلوع و غروب كواكب به حركت شبانهروزى و هم حركت خاصه خورشيد و ماه و سيارات در اين آفاق رحوى به نظر نميآيد و از تعليمات علماى فلكى يونان همچنين چيزى به نظر نرسيده است و بنا بر اين حمل جواب بر اين معنا و چرخانيدن كلاه هم براى نشاند ادن حركت بر دو وجه ممكنست كه يكى نمايش حركت رحويه و يكى نمايش حركت استوائيه باشد و از اعتراض امام معلوم مىشود كه سائل به وضع ستارههاى قطبى و اطراف آن اطلاعى نداشته و از وضع تطبيق حركت افلاك بر آفاق مختلفه بىاطلاع بوده است و با اينكه اين مسائل از دوره يونانيان و در هيئت بطلميوسى حل شده بوده بهشام نرسيده بوده و اين هم با دعوى هشام كه اعلم ستارهشناسان عراقست وفق نميدهد زيرا اين علوم در منطقه عراق كه در كنار دانشگاه وسيع و عميق جنديسابور قرار داشته و محل تدريس و تمركز فلاسفه فرارى يونان بوده است شايع بوده مگر اينكه پرسش امام ( ع ) حمل بر علت ثبات وضع فلكى و قطبى گردد و مقصود اين باشد كه علت ثبات دو قطب جنوب و شمال چيست و چرا حركت فلك در اين آفاق هميشه از مشرق بمغربست و حركت رحوى نيست كه قطبين جاى خود را عوض كنند و ستارههاى قطب شمال كه جدى و بنات النعش و فرقدان هستند بجنوب و سمت قبله منتقل شوند البته اين سؤال عميق و رقيق و قابل توجه است .