( 1 ) سپس عروة بن مسعود را نزد آن حضرت فرستادند او سرور طائف بود و به مكه آمده بود و با قريش وارد مذاكره بود در باره جمعى كه مغيرة بن شعبه از تجار قريش كشته بود ، مغيره با آنها از طائف همسفر شده بود و همه را كشته بود و مال آنها را گرفته بود و نزد رسول خدا ( ص ) آورده ( و مسلمان شده ) بود و رسول خدا ( ص ) ( خمس ) آن را نپذيرفت و فرمود : اين مال بخيانت و عهدشكنى گرفته شده و ما را بدان نيازى نيست ( گويا مغيره توطئه كرده و همسفران خود را كشته ) .
و نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند كه اين عروة بن مسعود است كه نزد شما مىآيد و او مردى ديندار است و شتران قربانى را احترام ميگذارد ، رسول خدا ( ص ) فرمود قربانيها را جلو او صف كنيد و آنها را برابر او صف كردند .
عروة - اى محمد بمانند چه كسى به مكه آمدى و چه مقصودى دارى ؟
رسول خدا - آمدم گرد خانه كعبه طواف كنم و ميان صفا و مروه سعى كنم و اين شترها را نحر كنم و گوشت آنها را بشما واگذارم .
عروة - نه ، سوگند بلات و عزى من نظر ندهم كه مانند تو كسى را از مكه برگردانند و از مقصدى كه دارى جلوگيرى كنند ولى قومت قريش تو را به ياد خداوند و به ياد رحم آوردهاند و سوگند مىدهند كه مبادا بىاجازه آنها در كشور و شهر آنها وارد شوى و قطع رحم كنى و دشمن آنها را بر آنها دلير گردانى .
رسول خدا ( ص ) - من كارى نكنم جز اينكه به مكه وارد شوم .
فرمود : عروة بن مسعود هنگام گفتگو با رسول خدا دست به ريش رسول خدا ميداشت و مغيرة بن شعبه كه بالاى سر آن حضرت ايستاده بود به روى دست او زد .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٣٥