3 - اگر جنگى برپا شود پيغمبر متهم بقشونكشى به مكه و حرم مىشود و اين هم از نظر تبليغاتى زيان فراوانى بنيروى مسالمتجوى و صلحخواه اسلام دارد .
با اين ملاحظه براى پيغمبر يك راه ظفر وجود داشت و آن همين بوده كه بهر نحو شده خود را از سر راه خالد به يكسو كشد و خود را بحرم مكه رساند و با اين نقشه نقشه خالد را نقش بر آب كند زيرا وقتى خالد با جوش و حرارت خود فرسخها راه طى ميكرد و در خاطر خيالها مينمود و نقشهها طرح ميكرد و بهم رزمى برنميخورد همين نوميدى بمانند گرز گرانى بر سر او مىخورد و بمانند يك دريا يخ كه بر تنور خروشانى بريزند او را سرد و بىحركت بر جاى خود خشك ميكرد و بعلاوه پيغمبر مىخواست با اين راه گردانيدن خود را بحرم مكه نزديك كند و هر چه زودتر خود را ببست مكه برساند و از اين راه راه جنگ را ببندد . و با تدبر اندكى ظاهر شود كه پيغمبر در اينجا يك نقشه معجزمآبى براى مقاومت در برابر نقشههاى ماجراجويانه و جنگطلبانه قريش طرح كرده است و با وضع معجزمآبى اصحاب خود را از سر راه خالد و يارانش بدر برده و در دره حديبيه كه كنار حرم مكه بوده است و يك منزلگاه معمولى و بر سر يك رشته چاه قرار داشته منزل كرده است .
دنباله حديث 503 - ( 1 ) و رسول خدا ( ص ) بيرون شد و مشركان ابان بن سعيد را با اسب سواران برابر او فرستادند ( اكثر مورّخان بجاى او بديل بن ورقاء خزاعى را نام بردهاند ولى در برابر خبر گفتار آنان را اعتبارى نيست از مجلسى ره ) .
و در برابر آن حضرت موضع گرفت و سپس حليس را نزد پيغمبر روانه كردند ( بن علقمه يا بن زبان بوده كه در آن روز سرور احابيش بشمار بوده كه تيرهاى از بنى الحارث بن عبد مناة بن كنانه بودند ) چشم حليس بشتران قربانى افتاد كه از گرسنگى كرك هم را ميخوردند و تا اين منظره را ديد نزد ابى سفيان برگشت و شرم داشت كه با رسول خدا ( ص ) ملاقات كند و بابى سفيان گفت اى ابا سفيان هلا به خدا سوگند كه ما با شما هم سوگند و هم پيمان نشديم كه شتران قربانى را از قربانگاهشان طرد كنيد .
ابو سفيان - خاموش باش همانا تو يك عرب بيابانى هستى .
حليس - هلا بايد از سر راه محمد به كنار روى تا آنچه قصد كرده انجام دهد و يا اينكه من همه احابيش را از اتحاديه قريش جدا ميكنم .
ابو سفيان - آرام باش تا بلكه من از محمد يك پيمان و قراردادى بسود قريش بدست آورم .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٣٤