( 1 ) گفتم ميخواهم به او بگروم و او را تصديق كنم و خود را به او واگذارم و بهر چه فرمان دهد از او پيروى كنم .
ابو طالب گفت تو اين كار را ميكنى ؟ گفتم آرى .
گفت با من بيا من دنبال او رفتم و مرا بخانهاى برد كه حمزه در آنجا بود و من به او سلام كردم و نشستم و او به من گفت چه كارى دارى ؟
من گفتم اين پيغمبرى را كه در ميان شما مبعوث است ميخواهم .
گفت با او چه كار دارى ؟
گفتم ميخواهم به او بگروم و او را تصديق كنم و خود را به او واگذارم و به هيچ چيز مرا فرمان ندهد جز اينكه از او پيروى و فرمانبرى كنم .
فرمود : شهادت بده كه نيست شايسته پرستشى جز خدا و محمد رسول خدا است گويد من شهادتين را ادا كردم و حمزه مرا بخانهاى برد كه جعفر ( ابن ابى طالب ) در آن نشسته بود من به او سلام كردم و نشستم جعفر به من گفت چه كار دارى ؟ گفتم اين پيغمبرى كه در ميان شماها مبعوث است ميخواهم .
گفت تو را با او چه كار است ؟ گفتم به او بگروم و او را تصديق كنم و خود را به او واگذارم و به چيزى مرا فرمان ندهد جز اينكه از او پيروى كنم .
فرمود : گواهى بده كه نيست شايسته پرستشى جز خدا يگانه است شريك ندارد و شهادت بده به اين كه محمد ( ص ) بنده و رسول او است - گويد من بدان شهادت دادم و مرا بخانهاى برد كه على ( ع ) در آن خانه بود و من سلام كردم و نشستم .
على ( ع ) فرمود : چه كار دارى ؟ گفتم اين پيغمبرى كه ميان شما مبعوث شده ميخواهم .
فرمود : با او چه كارى دارى ؟ گفتم به او بگروم و او را تصديق كنم و خود را در اختيار او گذارم و به هيچ چيزى مرا فرمان ندهد جز اينكه از او فرمان برم .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٨٤