تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
شروط : يارى قرآن و سنت رسول و جهاد با ظالمان و يارى مظلومان و عطا بخشى بمحرومان و نصرت خاندان پيغمبر ( ص ) بر دشمنانشان و به اين وضع 17 ماه مخفى زيست و مردم از شهرها و دهات بگرد او رفت و آمد داشتند سپس بمردم اجازه شورش داد و جمعى از آن‌ها كه با وى بيعت كرده بودند عقب كشيدند و گفتند امام جعفر بن محمد بن على ( ع ) است و او با همراهان خود قرار گذاشت شب اول ماه صفر سال 122 خروج كند و پس از قيام و اعلام خروج تنها 220 مرد با او همراه بودند و چون آنها را نگريست گفت سبحان اللَّه مردم كجايند ؟ گفتند در ميان مسجد محاصره شدند و يوسف بن عمر بآهنگهاى قشون شام در برابر او آمد و نبرد كردند و زيد همه آنها را بگريز واداشت و تيرى به پيشانى او نشست و از اسب در افتاد و او را به خانه بردند و تير را برآوردند و او مرد و جنازه او را بر سر نهرى آوردند و آب را بستند و در ته نهر براى او گورى كندند و او را به خاك سپردند و آب را بر روى او روان كردند و مردم پراكنده شدند و پسرش يحيى مخفى شد . و چون از تعقيب شورشيان دست برداشتند با چند تن از زيديه بخراسان رفتند و يكى از آن‌ها كه حاضر دفن زيد بود نزد يوسف بن عمر رفت و محل دفن او را بوى گزارش داد و او هم گور او را شكافت و سرش را بريد و نزد هشام فرستاد تا بر دروازه دمشق آويخت و سپس آن را بمدينه فرستاد تا آن را در آنجا آويختند و يوسف بن عمر پيكر بىسر زيد را در كوفه بدار آويخت تا هشام مرد و وليد بجاى او نشست و دستور داد تا آن را سوزانيدند و گفته‌اند هشام آن را سوخت و چون بنى عباس بر بنى اميه پيروز شدند عبد الصمد بن على و گفته شده كه عبد اللَّه بن على هشام بن عبد الملك را از گور برآورد و هنوز سالم بود و هشتاد تازيانه به او زد و او را سوخت چنانچه با زيد شده بود . . قوله « فقلة من تخلف معنا » - يعنى از پيروان زيد زيرا برخى كشته شدند و برخى گريختند . قوله
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
گويم اين آيه در سوره محمد ( ص ) است و جمله
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
ندارد بلكه آغاز آيه همان
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا
است و شايد نسخه‌نويسان بر آن افزوده‌اند و احتمال دورى باشد كه در مصحف ائمه به اين تعبير باشد پايان نقل از مجلسى ره . من گويم اين حديث دلالت دارد كه زيد بن على از جمله مصلحان مذهب و انسانيت بوده است و براى مصلحان كه بمقامى از عشق و حق و حقيقت رسيده‌اند كه آماده جان‌بازى در راه حق شده و داوطلب جان فشانيند تقيه وجود ندارد و اينها مأمور بجهاد استماته‌اند كه يك تكليف عقلى است و اسلام هم آن را تجويز كرده است و همين قيام زيد خود دليل آن است و از برنامه بيعت او به خوبى معلوم است كه به هيچ وجه ادعاى امامت نداشته و جان‌فشانى او براى دفاع از ظلم و حمايت حق بوده و معلوم مىشود از اصحاب امام صادق تنها همان سليمان بن خالد در آستانه مقام مصلحان بوده است كه در قيام زيد شركت كرده و امام هم ضمنا او را تحسين كرده است و به هيچ وجه در يارى زيد از خدمتى دريغ نكرده است زيرا داوطلب جان‌بازى در راه حق بوده است و بلكه معلوم مىشود بطور خصوصى براى اين كار از امام هم كسب اجازه كرده بوده و امام با روى باز از او گزارش دفن زيد را خواسته است . با تأمل در اين حديث معلوم مىشود آنچه مورّخان براى قيام زيد بن على گفته‌اند كه بر اثر پول ندادن هشام يا علتهاى عادى ديگر بوده صحت ندارد اينها را علت‌تراشى كرده‌اند و خواسته‌اند قيام زيد بن على ( ع ) را كوچك جلوه دهند و معلول يك امور مادى كوچك بدانند . و از اين روايت استفاده مىشود كه محاربين با زيد بن على كه براى حق قيام كرده بودند
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 95 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى