تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
شرح - از مجلسى « ره » - « قوله منع الاوهام » ظاهر اينست كه مقصود از وهم در اين جا معنى عامى است كه شامل عقل هم مىشود يعنى تقدس و علو شأنش مانع از آنست كه عقول را جز همان درك هستى او در او راهى باشد و كنه صفاتش را دريابد . « و حجب العقول » يعنى محجوبند از اينكه او را در خيال رسم كنند اگر منظور از تخيل ارتسام در قوه خيال باشد چنانچه اصطلاح شده منظور از تعليل اينست كه تخيل در محسوساتست و در ماديات و اگر خدا تعالى در خيال آيد بايد بمانند آن باشد و هم شكل آنها بود و در صفات امكانيه با آنها شريك باشد با اينكه خدا از همه اينها برتر است و بر كنار است و اگر مقصود ارتسام در عقل باشد كه روشن‌تر است مقصود اينست كه خدا تعالى به چيزى نماند تا ما به الاشتراك و ما به الامتياز داشته باشد و در تصور عقل در آيد يا اينكه هر صورتى در عقل در آيد نياز به محل دارد و نتواند عين حقيقت او باشد يا بتعبير ديگر اگر خدا در عقل گنجد در اين جهت مانند ممكنات باشد و اين همانندى بر او روا نباشد يا گفته شود ميان عاقل و معقول نسبتى بايد تا تعقل شايد و مناسبتى يا مشابهتى چنين ميان خدا و خلقش نيست پايان نقل از مجلسى ره . من گويم و هم يك نيروى درونى است در وجود انسان كه بر روى صورت همه محسوسات صورت‌تراشى مىكند و كاريكاتور ساز درون انسانست و هر گونه تصوير نقشه‌اى را ابتكار مىكند و فن كاريكاتورسازى امروز كه شهرت بسزائى دارد يكى از فنون فعاليت اين نيرو است و مىتوان گفت نيروى و هم از اين نظر پايانى ندارد مانند عدد و شماره كه خود بىنهايت است بلكه شماره و عدد هم خود يكى از فعاليتهاى همين نيروى واهمه است زيرا هر گونه ادراكى كه در حدى گنجد و اندازه‌اش باشد چه بعنوان خود شمارش كه يك اندازه ايست و چه به اعتبار صورت و پيكره كه عبارت از احاطه سطح و يا خطست بيك شكل هندسى و آن هم خود اندازه ديگريست در دسترس و هم افتد و بر روى آن هر اندازه‌اى ديگرى با ديد آورد و چنانچه اندازه‌هاى شمارى لا نهايت است با افزودن هر شمارى شمارى ديگر پديد آيد و براى آن پايانى نشايد و اندازه‌هاى سطحى و خطى همچنين باشد بلكه كار وهم از اين هم پردامنه‌تر است و گاهى براى حقائق نامرئى هم صورت‌گرى كند و اين خود در فن ادب و شعر باب تشبيه معقول بمحسوس باشد زيرا خود فن شعر و ادب هم يكى از فنون فعاليت واهمه است چنانچه علم را به صورت نور روشن در آورد و جهل را به صورت تاريكى و ظلمت و هدايت را زندگى تصوير كند و ضلالت را در اسكلت مرده‌اى مجسم نمايد و عدالت را با شكل ترازو مجسم كند و صلح و سلامت را با صورت كبوتر سفيد نمايش دهد ، و وهم با اين وسعت دستگاه اندازه‌گيرى و نقشه كشى نامحدود و خود در ساحت خداوند راهى ندارد جز به همين اندازه كه درك هست و براى هستى مطلق هيچ اندازه‌اى وجود ندارد كه وهم بتواند آن را در قالب آن در آورد و همين معنى است كه ميفرمايد چون خدا را مانندى نيست و هم شكلى نيست يعنى اندازه‌گيرى در او امكان پذير نيست اوهام را در حضرت او راهى نيست . نيروى عقل كليات را درك كند و كليات بيش از پنج نباشد كه در منطق بيان شده است : وجه اشتراك حقائق مختلفه كه جنس باشد و وجه اشتراك افراد يك حقيقت كه نوع است و وجه امتياز حقيقت خاصى از حقيقت ديگر كه فصل است و وجه اشتراك در وصف و عارض خارج از ذات كه اگر محصور به افراد يك حقيقت باشد عرض خاص است و اگر مشترك ميان حقائقى باشد عرض عام است همه اين كليات
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 30 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى